جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٧ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
|
يك شِكَرانعام ما بود ولبت رخصت نداد |
هم توانصافش بده، شيرين لبان اين كردهاند؟ |
|
اى دوست! ما از لبان حيات بخشت تقاضايى جز بوسه اى شكّرين نداشتيم، افسوس! كه رخصت آن ندادى و محروممان ساختى. انصاف ده، شيرين لبان اين كرده اند كه تو مى كنى؟.
بخواهد بگويد:
١٩٧١
«إِلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّن نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً، وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و به آنان نظر انداختى و از جلالت مدهوش گشتند، تا اينكه در باطن با آنان مناجات كردى و در ظاهر براى تو به عمل مشغول شدند.)
|
شاهدان، از آتش رخسار، رنگين دمبدم |
زاهدان را، رخنه ها اندر دل و دين كردهاند |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! رخسار رنگين و آتشين و تجلّيات اسماء و صفاتى تو، نه تنها از ما دل و عالم اعتبارى را ربوده، كه هر لحظه از زهّاد، ايمان و زهد خشك و عبادات قشرى را مى ستاند و به ذكر حقيقى و لبّى توجّهشان مى دهد.
|
شعرحافظرا، كه يكسرمدحِ احسان شماست |
هركجابشنيدهاند، ازلطف تحسين كردهاند |
|
محبوبا! من با اين ابيات خود تو را مى ستايم و مدح احسانهايت را مى كنم، و چنانچه ابيات و گفتارم مورد توجّه اهل كمال قرار گرفته و هركس آن را مى بيند و يا مىشنود، از لطف و زيبايى آن مرا تحسين مى كند، براى آن است كه ذكر جميل تو را نمودهام، و در نتيجه آنان نيز تو را مى ستايند.
[١] - اقبال الاعمال، ٦٨٧.