جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٤ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
و يا مى خواهد بگويد: اى عاشق! تو با بال و پر زاغ و زغنى و تعلّقات، ممكن نيست دوست را صيد كنى و از انس و قرب او بهرهمند گردى، بال و پر ملكوتى و شهباز و شاهينى بدست آر كه به كرامت انسانى خواهى رسيد.
معناى اوّل مناسب تر با محتواى بيت گذشته است.
|
ساقيا! مِىْ ده كه با حكم ازل تدبيرنيست |
قابل تغيير نبود، آنچه تعيين كردهاند |
|
اى دوست! در ازل تجلّى نمودى كه: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[١]: (و ايشان را بر نفسشان گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟!) فرمودى، ما هم «بَلى شَهِدْنا» (٢): (بله، گواهى مى دهيم.) گفتيم. حال كه به سبب تعلّقات و حجابهاى عالم بشريّت از آن مى ازلى و مشاهده تجلّى سرمدى محروم ماندهايم، دوباره «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!» گو و جلوه اى بنما، تا «بَلى، شَهِدْنا» گوييم.
و يا منظور اين باشد: اينكه گفتيم خاكيان از انس و قرب او بىبهره اند و عشّاق مسكين بهره مندند و زاغ و زغن بىبهره اند و شهبازان بهره مندند، اينها بنابراين است كه در ازل هم نصيبى براى ايشان نوشته و تقدير نموده و قضاى الهى بر آن جارى گشته باشد.
خواجه در جايى مى گويد:
|
كنون به آب مىِ لعل، خرقه مى شويم |
نصيبه ازل از خود، نمىتوان انداخت |
|
|
نبود نقش دو عالم، كه رسم الفت بود |
زمانه طرح محبّت، نه اين زمان انداخت[٢] |
|
وگر نه تدبير ما چه كارى مى تواند بنمايد؟ با اين همه، ساقيا! مىده، تا اگر نصيبه ازلى ما، با توجّه به عالم ظاهر و تعلّقات در حجاب مانده، از پرده بدر آيد و باز به مشاهدهات نائل گرديم. و ممكن است منظور از «ساقى»، استاد باشد.
[١] اعراف: ١٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٩، ص ١٠٢.