جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٣ - غزل ٢٥٨ نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد
|
قطع اين مرحله، بى همرهىِ خضر مكن |
ظلمات است، بترس از خطر گمراهى[١] |
|
لذا مى گويد:
|
سحر، با معجزه پهلو نزند، دل خوشدار |
سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد؟ |
|
هر چند اگر سالك با حيله ها و كوششها و اعمال خودسرانه به دنبال كمال رود، به جاى آب، سرابى به او نشان داده مى شود، ولى كمالى كه با تبعيّت از استاد كامل بدست مى آيد كجا، و آنچه خودسرانه انجام مى شود كجا؟! مَثَل آن، مانند سحر و عمل سامرى است؛ كه: «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ، فَقالُوا: هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى ...»[٢]: (پس سامرى پيكر گوساله اى صدادار، براى آنان درست كرد. آنگاه [سامرى و پيروانش] گفتند: اين معبود شما و موسى ٧ است ...) با معجزه و يد بيضاى موسى ٧ كه: «وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ، تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى»[٣]: (و دستت را به گريبان خود فرو بر، تا دستى سپيد و رخشان، بى هيچ عيب، به عنوان معجزه ديگر بيرون آيد.) سحر و عمل سامرى كجا، و معجزه و يد بيضا كجا؟!
|
جام مينايى مِىْ، سدِّ ره تنگدلى است |
مَنِهْ از دست، كه سيل غمت از جا ببرد |
|
اى خواجه! واى سالك! آن چيزى كه تو را از ناراحتيهاى اين عالم مى رهاند، همانا جام شراب مشاهدات و ذكر و محبّت دوست است؛ كه:
١٩٣٦
«ذِكْرُ اللَّهِ دَوآءُ أَعْلالِ النُّفوُسِ.»
[٤]: (ياد خدا، دواى بيماريهاى روحى است.- نيز:
١٩٣٧
«ذِكْرُ اللَّهِ طارِدُ اللَّأْوآءِ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.
[٢] - طه: ٨٧ و ٨٩.
[٣] - طه: ٢٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.