جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٧ - غزل ٢٥٥ نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند
اغواى بنى آدم گرفت، گفت: «وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (و همانا همه آنها جز بندگان مُخلَص و پاكت را گمراه خواهم كرد.- حضرت دوست به او فرمود: نه تنها به مخلصين، بلكه به آنان كه سر بندگى در پيشگاهم سائيده باشند، قدرت اغواء نخواهى داشت؛ كه: «هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ، إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»[٢]: (اين راهى است كه بر من استوار است، همانا تو هيچ تسلّطى بر بندگانم ندارى.)
|
زاغ چون شرم ندارد كه نهد پا بر گل |
بلبلان را سزد ار دامن خارى گيرند |
|
حال كه نا اهلان از انكار حقايق باك ندارند، شايسته است كه اهل دل و كمال امر خويش را از آنان مخفى بدارند و در ظاهر رويّه اى چون زهّاد، اختيار نمايند، تا از خطرات ملامتهاى بدگويان برهند.
و يا مى خواهد بگويد: حال كه شيطان با گرفتن اختيار تام از حضرت دوست، بنا دارد همه را از ديدار و انس با محبوب باز دارد، و ما را هم كمالى حاصل نشده تا بر او غالب آييم، پس خوب است با مشكلات روزگار هجران، كه ناشى از پيروى وسوسههاى اوست، بسازيم، تا شايد روزى چشم دل به ديدارش بگشاييم.
و يا معنى بيت اين باشد: حال كه مدّعيان دروغين عشق به محبوب، شرمى از اظهار ادّعاى آن ندارند، خوب است كه عشّاق حقيقى از تظاهر به اين امر خوددارى كنند.
|
تا كنند اهل نظر، خاكِ رهت كحلِ بصر |
عمرها شد كه سر راهگذارى گيرند |
|
آنان كه طالب تواند، عمرى سر راه اوليائت را گرفته و به آنان التجا نموده تا.
[١] - حجر: ٣٩ و ٤٠.
[٢] - حجر: ٤١ و ٤٢.