ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٥٠٥ - پيامبر خدا
دو در ضمن حديث مفصّل فرمود: امّا اين كه گفتيد چرا شما را به هنگام تجهيز پيامبر ٦ حاضر نكردم؟ چون آن حضرت فرمود: كسى جز تو عورت مرا نمىبيند، مگر آن كه چشمش كور مىشود و به همين جهت شما را خبر نكردم، و اما اين كه سر به گوش آن حضرت گذاشتم، به خاطر اين بود به من هزار حرف آموخت كه هر حرفى هزار حرف ديگر را مىگشود و من راز پيامبر خدا ٦ را شما فاش نمىكنم.
٤١- ابو بكر محمد بن حضرمى از امام باقر ٧ نقل مىكند كه فرمود: به راستى كه پيامبر خدا ٦ هزار حرف به على ٧ آموخت كه هر حرفى هزار حرف ديگر را مىگشود و آن هزار حرف هر حرف از آن هزار حرف ديگر را مىگشود.
٤٢- ابو بصير از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: در آويزه شمشير پيامبر خدا ٦ كتابچه كوچكى بود، من به امام صادق ٧ عرض كردم: در آن كتابچه كوچك چه چيزى نوشته شده بود؟ فرمود: حرفهايى كه از يك حرف از آنها هزار حرف ديگر گشوده مىشود. ابو بصير مىگويد: امام صادق ٧ فرمود: تاكنون جز دو حرف از آنها براى مردم بيرون نيامده است.
٤٣- ابان بن تغلب از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: به زودى در همين مسجد شما يعنى مسجد الحرام مكّه سيصد و سيزده تن خواهند آمد كه اهل مكه خواهند دانست كه پدران و نياكان آنها متولّد آن شهر نيستند. آنان شمشيرهايى دارند كه بر هر شمشيرى كلمهاى نقش بسته كه از آن هزار كلمه گشوده شود، بادى مىوزد و در هر بيابانى فرياد مىزند كه: اين مهدى ٧ است، (كه ظهور كرده) و همچون آل داود بدون آن كه گواهى خواهد، داورى مىكند.
٤٤- عبد الحميد بن ابو ديلم از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر