ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ١٨٥ - باب يك تا دوازده
باب خصلتهاى دوازدهگانه
باب يك تا دوازده
١- عطا از طاوس نقل مىكند گروهى از يهود نزد عمر بن خطاب آمدند و او در آن روز والى مردم بود، گفتند: تو والى اين امر پس از پيامبرتان هستى و ما نزد تو آمديم و از تو چيزهايى مىپرسيم، اگر تو آنها را درست پاسخ دادى ايمان مىآوريم و تو را تصديق مىكنيم و پيرو تو مىشويم، عمر گفت: بپرسيد آنچه را در نظر داريد، گفتند: به ما خبر بده از قفلهاى آسمانهاى هفتگانه و كليدهاى آنها، و به ما خبر بده از قبرى كه صاحب خود را حركت داد، و به ما خبر بده از كسى كه قوم را ترسانيد در حالى كه نه از انس بود و نه از جنّ، و به ما خبر بده از محلّى كه آفتاب به آنجا تابيد و ديگر بازنگشت، و به ما خبر بده از پنج موجود زندهاى كه در رحم مادر آفريده نشدند، و از يكى و دو تا و سه تا و چهار تا و پنج تا و شش تا و هفت تا و هشت تا و نه تا و ده تا و يازده تا و دوازده تا، مىگويد: عمر ساعتى سر به زير انداخت و سپس چشمانش را باز كرد و گفت: شما از عمر بن خطّاب چيزهايى را پرسيديد كه آنها را نمىداند ولى پسر عموى پيامبر خدا ٦ از آنچه پرسيديد به شما خبر مىدهد، پس كسى را به جانب او فرستاد و او را فرا خواند.
و چون على ٧ آمد، عمر به او گفت: اى ابو الحسن، گروه يهود از من چيزهايى را پرسيدند كه به هيچ كدام پاسخ ندادم و آنها به من قول دادهاند كه اگر به آنها بگويم به پيامبر ايمان بياورند، على ٧ به آنان گفت: اى گروه يهود، سؤالهاى خود را با من بگوييد، آنها همان چيزهايى را كه به عمر گفته بودند بازگو كردند. على ٧ به آنان گفت: امّا قفلهاى آسمانها شريك قرار دادن به خداست و كليدهاى آن گفتن «لا اله الّا الله» است، و امّا قبرى كه صاحب خود را حركت داد ماهى بود كه يونس را در شكم خود در هفت دريا گردانيد، و امّا آنكه قوم خود را ترسانيد و از انس و جنّ نبود مورچه حضرت سليمان بن داود بود، و امّا محلّى كه آفتاب به آنجا تابيد و ديگر باز نگشت، دريايى بود كه خداوند در آنجا موسى را نجات داد و فرعون و يارانش را