ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٦٧ - امتحان كردن خدا، اوصياء پيامبران را در حال حيات پيامبران در هفت مورد و پس از وفاتشان در هفت مورد
بر نادانى و طغيان و گمراهى آنان نيفزود.
چون آنان جز جنگ را نخواستند، من نيز به همان روى آوردم و نابودى و شكست و حسرت و فنا و كشته شدن نصيب آنان گشت و من خودم را به چيزى وادار نمودم كه چارهاى جز آن نبود و من كه اين كار را كردم و سرانجام آن را اظهار نمودم، نتوانستم مانند بار نخست خوددارى كنم و ديدم كه اگر خوددارى كنم آنان را در طمعى كه در رسيدن به اهدافى كه داشتند و در ريختن خونها و قتل رعيت و حاكم كردن زنانى كه در هر حال ناقص العقل و اندك بهرهاند، كمك كردهام و اين همان عادت زردپوستان (مردم روم) و پادشاهان سبأ و امتهاى پيشين بود و در نتيجه به جايى مىرسيدم كه اول و آخر آن را بد مىدانستم و كار آن زن و سپاهش را رها نمودم كه آنچه را كه توصيف كردم ميان دو گروه از مردم انجام بدهند. من به آنان هجوم نبردم مگر پس از آنكه كارها را پس و پيش كردم و درنگ نمودم و بازگشتم و به آنان پيام فرستادم و مسافرت نمودم و عذر آنها را خواستم و تهديدشان كردم و من به آن قوم هر گونه فرصتى را كه مىخواستند دادم و حتى فرصتهايى كه نمىخواستند به آنان عرضه كردم و چون جز جنگ چيزى را نخواستند، من نيز اقدام به آن نمودم و خداوند بر من و آنان آنچه را كه اراده كرده بود پيش آورد و خداوند بر كارهايى كه من در باره آنان انجام دادم گواه بود، سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود: آيا چنين نبود؟ گفتند: آرى يا امير المؤمنين! پس فرمود:
و اما ششمى اى برادر يهودى، عبارت بود از قضيه حكمين و جنگ با پسر زن جگر خوار و او همان رهاشدهاى است كه از وقت بعثت محمد ٦ تا زمان فتح مكه، دشمن خدا و پيامبر او و مؤمنان بود (يعنى معاويه) كه پس از فتح مكه از او و پدرش در آن زمان و سه زمان ديگر براى من بيعت گرفته شد و پدر او ديروز نخستين كسى بود كه بر من به عنوان امير مؤمنان سلام كرد و همو بود كه مرا براى گرفتن حق خودم در زمان خلفاى پيشين تحريك مىكرد و هر گاه كه نزد من مىآمد بيعت خود را تجديد مىنمود و از شگفتىهاى بزرگ است كه چون او ديد كه پروردگارم حق مرا به من برگردانيد و آن را در جايگاه خود قرار داد و طمع او در اينكه چهارمين خليفه باشد و در آن امانتى كه به عنوان حكومت در اختيار ما بود، قطع شد تحميل شد، او به سوى گنهكار پسر گنهكار (عمرو عاص) رفت و از او دلجوئى كرد و پس از آنكه او را به طمع مصر انداخت آمد در حالى كه بر او حرام بود كه بيشتر از سهم خودش درهمى را از بيت المال بگيرد و بر حاكم حرام است كه درهمى بيش از حق او به او بپردازد و او آمد و شهرها را با ظلم پر كرد و با طغيان لگدمال نمود و هر كس با او بيعت كرد او را راضى نمود و هر كس بيعت نكرد او را دور نمود، سپس به سوى من متوجه شد در حالى كه بيعت خود را نقض كرده بود و به شهرهاى شرق و غرب و راست و چپ