ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٢٦٩ - شانزده گروه از امت محمد
خدا ٦ آنها را براى من شرح بده، كه خداوند تو را از شرّ آنان حفظ كند. فرمود: كسى كه عضو زايدى در خلقت دارد، كسى از مردم را كه عضو زايدى در خلقت دارد نمىبينى مگر اينكه دشمن ما هستند و او را دوست ما نمىيابى. و كسى از مردان كه در خلقت او نقصى باشد، كسى را نمىبينى كه ناقص الخلقه باشد مگر اينكه در دل او كينهاى براى ما مىيابى. و كسى كه چشم راستش به طور مادرزادى كور باشد، كسى از آفريدههاى خدا را نمىيابى كه نابيناى مادرزادى باشد مگر اينكه در حال جنگ با ما و صلح با دشمنان ماست. و پيرمرد سياه مو، كسى از آفريدههاى خدا را نمىبينى كه سياه مو باشد- و او كسى است كه عمر طولانى كرده ولى مويش سفيد نشده و ريش او را مانند زير گلوى زاغ مىبينى- مگر اينكه دشمن ما و دوست دشمن ماست. و مردان بسيار سياه رنگ كه هيچ كدام از آنان را نمىبينى مگر اينكه به ما دشنام مىدهند و دشمنان ما را ستايش مىكنند. و مردان كچل كه مرد كچلى نمىبينى مگر اينكه او را نسبت به ما عيبجو و سخنچين مىيابى. و مردان زاغ چشم، هيچ كدام از آنان را- كه زياد هم هستند- نمىبينى مگر اينكه با ما يك چهره و در غياب ما چهرهاى ديگر دارند و براى ما بدىها را مىخواهند.
و مردان ولد الزّنا كه با هيچ يك از آنان ملاقات نمىكنى مگر اينكه او را دشمن ما و گمراهكننده آشكار مىيابى. و مردانى كه مرض پيسى دارند كه هيچ كدام از آنها را نمىبينى مگر اينكه او را در حالى مىيابى كه در كمين ما و دوستان ما نشستهاند تا به گمان خود ما را از راه راست گمراه سازند. و جذامى كه آنان اهل جهنّم هستند و به آن وارد خواهند شد. و كسانى كه ابنه هستند كه هيچ كدام از آنان را نمىبينى مگر اينكه هجو ما را مىسرايند و با ما دشمنى دارند.
و اهل شهرى كه سيستان نام دارد، آنان براى ما اهل عداوت و دشنام دادن هستند و بدترين مردمند، بر آنان عذابى چون عذاب فرعون و هامان و قارون باشد. و اهل شهرى كه رى ناميده مىشود، آنان دشمنان خدا و دشمنان پيامبر او و دشمنان اهل بيت او هستند، آنان جنگ با اهل بيت پيامبر خدا ٦ را جهاد مىدانند و مال آنان را غنيمت مىشمارند، براى آنان است عذاب خواركننده در دنيا و آخرت و براى آنان است عذاب پايدار. و اهل شهرى كه موصل ناميده مىشود، آنان بدترين مردم روزى زمين هستند. و اهل شهرى كه زوراء ناميده مىشود و در آخر الزّمان بنا خواهد شد، آنان با خون ما طلب شفا مىكنند و با دشمنى با ما تقرّب مىجويند، در دشمنى با ما با يك ديگر دوست مىشوند و جنگ با ما را واجب مىدانند و كشتن ما را حتمى مىشمارند، اى پسر از اين گروهها حذر كن، باز حذر كن، دو نفر از اين گروهها با يكى از خاندان تو خلوت نمىكنند مگر اينكه قصد كشتن او را مىكنند. الفاظ اين حديث از اول تا آخر از روايت تميم است. (در اين حديث پانزده گروه ذكر شده و لا بد يك گروه از ياد راوى رفته است. ضمنا توجه كنيم كه اولا اين روايت به سبب قرار گرفتن بكر بن عبد اللَّه بن حبيب در سند آن ضعيف است و ثانيا، در صورت صحّت بايد آن را حمل بر غالب و آنهم در زمان صدور حديث دانست و نبايد آن را به تمام زمانها و مكانها تعميم داد.)