ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٦٣ - پنجاه حقى كه امام سجاد(ع) به يكى از يارانش نوشته
سپس حق مولايت كه بر تو نعمت ارزانى داشته، آنگاه حق مولايت كه نعمتش بر تو جارى است، آنگاه حق كسانى كه به تو احسان مىكنند، آنگاه حق مؤذّنى كه نمازت را اعلام مىكند، آنگاه حق امام جماعت تو، آنگاه حق همنشين تو، آنگاه حق همسايه تو، سپس حق مصاحب تو، سپس حق شريك تو، سپس حق دارايى تو، سپس حق بدهكارى كه از وى طلب دارى، سپس حق بستانكارى كه از تو طلب دارد، سپس حق كسى كه با تو افت و خير و معاشرت دارد، سپس حق كسى كه بر عليه تو اقامه دعوا كرده، سپس حق كسى كه تو بر عليه او اقامه دعوا دارى، سپس حق كسى كه با او مشورت مىكنى، سپس حق كسى كه بر تو بر عليه او اقامه دعوا دارى، سپس حق كسى كه با او مشورت مىكنى، سپس حق كسى كه به تو در مشورت نظر مىدهد، سپس حق كسى كه از تو خيرخواهى مىكند، سپس حق كسى كه از او خيرخواهى مىكنى، سپس حق كسى كه از تو بزرگتر است، سپس حق كسى كه از تو كوچكتر است، سپس حق كسى كه از تو درخواست مىكند، سپس حق كسى كه از او درخواست مىكنى، سپس حق كسى كه به دستش- با گفتار يا كردار، از روى عمد يا غير عمد- به تو بدى كرده، سپس حق ملّت تو نسبت به تو، سپس حق اهل ذمه تو، آنگاه حقوقى است كه به اندازه علّتهاى احوال و گردش سببها جريان دارد. پس خوشا به حال كسى كه خداوند او را بر انجام حقوقى كه بر او لازم كرده يارى كرده و بر اين موفّق و استوار سازد.
پس حقّ بزرگ خداوند بر تو اين است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى.
آنگاه كه با اخلاص وظيفهات را انجام دادى، خدا بر تو مقرّر فرموده كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند. و حق نفست بر تو اين است كه در اطاعت خداى متعال بكار ببرى. و حق زبان اين كه از دشنام پرهيز و به خير و نيكى عادتش دهى و سخنان اضافى را كه سودى ندارد ترك كنى و با آن به مردم نيكى كرده و گفتار نيكو گويى. و حق گوش اين كه از شنيدن غيبت و سخنانى كه شنيدنش حلال نيست منزّهاش دارى. و حق چشم اين است كه از آنچه كه ديدنش حلال نيست بپوشانى، و با آن به ديده عبرت بنگرى. و حق دست اين كه آن را به سوى چيزى كه حلال نيست دراز نكنى. و حق پاها اين كه به وسيله آنها به جايى كه حلال نيست، نروى، چرا كه به وسيله آنها بر روى صراط خواهى ايستاد، پس دقّت كن كه تو را نلغزانند و در آتش نيفكنند. حق شكمت اين كه آن را ظرف حرام قرار ندهى و بيش از سيرى نخورى. و حق تناسل جنسى اين كه آن را از زنا نگهداشته و از ديدگان بپوشانى.
و حق نماز اين كه بدانى آن حضور در درگاه الهى است و تو در پيشگاه خدا ايستادهاى وقتى از اين آگاه باشى در واقع در جايگاه بندهاى خوار، حقير، علاقهمند، بيمناك، اميدوار، ترسان، بيچاره، زارىگر در برابر بزرگوار و شكوهمندى، با آرامش و وقار ايستاده و با قلب خود روى آورده و آن را با حدود و حقوقش بر پا كنى. و حق حج اين كه بدانى آن ميهمانى به سوى پروردگار و فرار از گناهانت است و پذيرش