ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٩١ - هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على(ع) آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
مواجه شد؛ لذا به من فرمود: اى على! برخيز و به كنار اين سنگ برو و بگو: من فرستاده پيامبر خدا ٦ هستم به من آب بده. سوگند به خدايى كه او را به پيامبرى برانگيخت من بىترديد رسالت پيامبر ٦ را رساندم، در اين هنگام همانند پستان گاو پيدا شد و از هر پستانى آب روان گرديد. وقتى چنين ديدم با سرعت خود را به حضور پيامبر رساندم و قضيه را گزارش دادم. فرمود: اى على! برو و از آن آب بياور، مردم ديگر نيز آمدند و مشكها و ظرفهايشان را پر كرده و چهارپايانشان را سيراب كرده و خود نوشيدند و وضو گرفتند. پس خداوند از ميان اصحابش من را بدين ويژگى اختصاص داد. پنجاه و هشتم اينكه در يكى از جنگها آب تمام شده و پيامبر خدا ٦ به من فرمود: اى على! كاسهاى به من بياور، من كاسهاى آورده و به حضرتش دادم. آن حضرت دست راست خود را با دست من در ميان كاسه گذاشت و فرمود: بجوش! آنگاه آبى از ميان انگشتان ما جوشيد. پنجاه و نهم اينكه پيامبر خدا ٦ مرا به خيبر فرستاد، وقتى به خيبر رسيدم ديدم درش بسته است. من سخت آن را تكان دادم و از جايش كنده و چهل گام به دور انداختم. آنگاه وارد دژ خيبر شدم، مرحب براى مبارزه پا پيش گذاشته و به من حملهاى كرد، من نيز به او حمله كرده و زمينى را از خونش سيراب كردم. اين در حالى بود كه پيامبر خدا ٦ دو نفر از اصحاب خود را از پيش بدين مأموريت فرستاده بود و آنها شكست خورده و بازگشته بودند.
شصتم اينكه من عمرو بن عبد ودّ را- كه با هزار مرد جنگى برابر بود- كشتم.
شصت و يكم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «اى على! مثل تو در ميان امّت من مثل سوره توحيد است، هر كه تو را از دل دوست داشته باشد همانند كسى است كه يك سوّم قرآن را خوانده، و هر كه تو را از دل دوست داشته و با زبانش يارى كند گويى دو سوّم قرآن را خوانده، و هر كه تو را از دل دوست داشته و با زبانش يارى كرده و با دست به تو كمك كند گويى همه قرآن را خوانده است. شصت و دوم اينكه من در همه جا و در همه جنگها به همراه پيامبر خدا ٦ بودم و پرچم آن حضرت در دست من بود. شصت و سوم اينكه من هرگز از ميدان نبرد فرار نكردم و كسى با من به مبارزه برنخاست؛ مگر اين كه زمين را از خونش سيراب نمودم. شصت و چهارم اينكه روزى مرغ بريانى از بهشت براى پيامبر خدا ٦ آورده شد، آن حضرت از خداى بزرگ خواست كه محبوبترين آفريده خود در پيشگاه او را خدمت حضرتش بياورد. پس خداوند به من توفيق داد تا در محضرش حاضر گشته و به همراه آن حضرت از آن مرغ بريان خوردم.
شصت و پنجم اينكه روزى من در مسجد نماز مىخواندم كه گدايى وارد شد و