ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٦٩ - پنجاه حقى كه امام سجاد(ع) به يكى از يارانش نوشته
كه بدانى خداوند متعال آزادى او را توسط تو، وسيلهاى به نزد خويش قرار داده و آن را پرده ميان تو و آتش نموده و به راستى كه پاداش تو در آينده دنيا همان ميراث اوست، اگر خويشاوندى نداشته باشد كه از مالت به او دادهاى و در آخرت بهشت است. و حق كسى كه بر تو نيكويى كرده اين كه از او سپاسگزارى كنى و نيكويى او را يادآور شوى و با گفتار نيك به او پاسخ دهى و با خالصترين دعايى كه ميان تو و خداوند متعال است او را دعا كنى، اگر چنين كنى در آشكار و نهان او را سپاس گفتى، آنگاه كه اگر روزى توانايى يافتى نيكويى او را جبران كن. و حقّ مؤذّن اين كه بدانى يادآور پروردگار تو و فراخوان به سوى بهره عبادت تو و ياور تو در انجام عملى كه خداوند بر تو واجب كرده، مىباشد. پس همانند سپاسگزار بر نيكوكار از او بر اين نعمت سپاسگزارى كن.
و حق امام جماعت در نمازت اين كه بدانى كه او نمايندگى ميان تو و پروردگارت را بر عهده گرفته و از جانب تو در پيشگاه خدا سخن مىگويد. بىآن كه تو از جانب وى سخن گويى، او از جانب تو دعا مىكند بىآنكه تو از جانب وى دعا كنى و تو را از بيم و هراس ايستادن در برابر خداوند كفايت مىكند. پس اگر در نمازت كاستى باشد به عهده اوست و اگر تمام باشد تو با او شريكى و او را نسبت به تو برترى نيست. او جان تو را با جان خويش و نماز تو را با نماز خويش حفظ كرده پس به همان اندازه از او سپاسگزار باش. و حق همنشين تو اين كه با او با نرمى رفتار كرده و در گفتگو با او با انصاف باشى و بدون اجازه او برنخيزى و كسى كه در پيش تو نشسته، مىتواند بىاجازه تو برخيزد و اين كه لغزشهاى او را فراموش كرده و نيكىهايش را به ياد بسپارى و جز سخن خير با او نگويى.
و حق همسايهات اين كه او را در غياب حفظ كرده و در حضورش گرامى دارى، و آنگاه كه مورد ستم قرار گيرد ياريش كرده و عيبش را جستجو نكنى و اگر از او بدى ديدى آن را بپوشانى و اگر بدانى كه او پندپذير است در خلوت او را پند گويى، و او را در سختى تنها نگذارى و از لغزش او در گذشته و گناهش را ببخشى و با او بزرگوارانه معاشرت كنى و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق رفيق اين كه با او به تفضّل و انصاف رفتار كنى و آنسان كه او تو را گرامى مىدارد تو نيز او را گرامى بدارى و تو براى او مايه رحمت باشى نه موجب شكنجه و عذاب، و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق شريك اين كه اگر غايب شد او را كفايت كرده و در صورت حضور مراعاتش كنى، و بدون حكم او حكم صادر نكنى و بدون نظر او به رأى خود عمل نكنى و دارايى او را برايش نگهدارى و در كاستى و فزونى كارش به او خيانت نورزى. چرا كه مادامى كه دو شريك به يك ديگر خيانت نكنند دست خداوند بر سر آنهاست و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق دارايى تو اين كه جز از حلال آن را بدست نياورى و جز در مورد (صحيحش) انفاقش نكنى، و كسى را كه ناسپاس است بر خود ترجيح ندهى، پس با آن (مال) به اطاعت پروردگارت عمل كن و در آن بخل نورز كه با وجود گشايش در زندگى حسرت و پشيمانى خواهى ديد و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق بستانكارت كه از تو طلب دارد اينكه اگر دارا هستى، طلباش را به او دهى و اگر تنگ دستى او را با گفتار نيك خشنود و راضى كنى و با نرمى او را رد كنى. و