ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٥٩ - امتحان كردن خدا، اوصياء پيامبران را در حال حيات پيامبران در هفت مورد و پس از وفاتشان در هفت مورد
در جهت منازعه در طلب حق من، حادثهاى به وجود آيد، شايد فلانى بگويد: آرى و فلانى بگويد: نه. و اين كار از سخن به مرحله عمل درآيد و گروهى از خواص اصحاب محمد ٦ كه آنان را در نصيحت كردن به خاطر خدا و پيامبرش و كتاب و دينش مىشناختم، به طور مكرر و آشكار و نهان نزد من مىآمدند و مرا به گرفتن حقّ خود دعوت مىكردند و جان خود را در يارى من بذل مىنمودند تا بيعتى را كه من بر گردن آنها داشتم ادا كنند و من مىگفتم: اندكى صبر كنيد شايد خداوند به آسانى و بدون منازعه و بدون ريختن خون، آن را به من برساند.
بسيارى از مردم پس از وفات پيامبر ٦ به شك افتادند و كسانى كه لياقت نداشتند در آن طمع كردند و هر قومى گفتند: از ما اميرى باشد و اين طمعها نبود مگر بدان جهت كه غير من كار را به دست گرفته بود و چون مرگ آن كسى كه در جاى پيامبر قرار گرفته بود فرا رسيد و روزگار او سپرى شد، كار خلافت را پس از خود به رفيقش واگذار كرد و اين ناراحتى ديگر، همانند ناراحتى قبلى بود و جايگاه آن نسبت به من مانند جايگاه قبلى بود و آن دو نفر چيزى را كه خدا براى من قرار داده بود از من گرفتند، پس گروهى از اصحاب محمد ٦ از آنان كه درگذشتهاند و يا اكنون زنده هستند نزد من جمع شدند و به من همان را گفتند كه در باره قبلى گفته بودند و سخن دوم من از سخن نخست تجاوز نكرد (و همان سخن را گفتم) و اين به سبب شكيبايى و تقرب به خدا و داشتن يقين و به جهت ترس من از فانى شدن گروهى بود كه پيامبر خدا ٦ آنان را گاهى با ملايمت و گاهى با شدّت و گاهى با بخشش و گاهى با شمشير گرد هم آورده بود و به جهت گرد آمدن آنها چون در حال آمدن و فرار كردن بودند، آنان را سير و سيراب مىكرد و لباس و فرش و روانداز مىداد و اين در حالى بود كه خانههاى ما خاندان محمد ٦، سقف و در و پيكرى جز شاخههاى خرما و مانند آن نداشت و ما فرش و رواندازى نداشتيم و بيشتر ما در نماز از يك لباس استفاده مىكرديم و همه ما شبها و روزها گرسنه مىمانديم، گاهى از غنائمى كه خدا براى ما قرار داده بود چيزى به ما مىرسيد و ما در آن حالى بوديم كه توصيف كردم ولى رسول خدا ٦ آن را به صاحبان نعمتها و اموال مىداد تا دلهايشان را جلب كند، پس من شايستهترم بر اينكه ميان اين امت كه پيامبر خدا ٦ آنها را يك جا جمع نموده، تفرقه نيندازم و وادار به مشكلاتى نكنم كه خلاصى از آنها نيست، مگر اينكه برسد و يا مدتش تمام گردد، چون اگر من خودم را (به امامت) نصب كنم و آنان را به يارى خود بخوانم، آنان در باره من يكى از دو حالت را خواهند داشت: يا پيروى مىكنند و به جنگ مىپردازند و اگر به جمع نپيوندند كشته مىشوند و يا خوار مىكنند كه با اين خوار كردن و قصور در يارى من و با خوددارى از اطاعت من كافر مىشوند، و خدا مىداند كه من نسبت به پيامبر مانند هارون از موسى هستم و با مخالفت من و