ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٢٤٩ - نقيبان دوازده نفرند
بركتتر از اين باشد. خداوند با آن دو برهنه را پوشانيد و بردهاى را آزاد كرد.
نقيبان دوازده نفرند
٧٠- ابان بن عثمان از گروهى از مشايخ نقل مىكند كه گفتند: پيامبر خدا ٦ از امّت خود دوازده نفر نقيب (رئيس) برگزيد كه با اشاره و امر جبرئيل و مانند تعداد نقباء موسى بود. نه نفر از قبيله خزرج و سه نفر از قبيله اوس بودند، از خزرج: اسعد بن زراره و براء بن معرور و عبد اللَّه بن عمرو بن حرام و جابر بن عبد اللَّه و رافع بن مالك و سعد بن عباده و منذر بن عمرو و عبد اللَّه بن رواحه و سعد بن ربيع و ابن قوافل عبادة بن صامت- و معناى قوافل اين است كه وقتى كسى وارد يثرب مىشد، نزد يكى از اشراف خزرج مىآمد و مىگفت: تا وقتى كه من در اين شهر هستم به من پناه بده تا مورد ستم واقع نشوم، او مىگفت: هر كجا كه خواستى اقامت كن كه تو در پناه منى، و كسى متعرض او نمىشد- و از اوس: ابو الهيثم بن تيهان و اسيد بن حضير و سعد بن خيثمه. داستان آنان را در كتاب «النبوة» آوردهام.
مصنف اين كتاب مىگويد: نقيب به معناى رئيس از دانايان است. گفته شده كه آن به معناى كسى است كه به پيمانى كه در امر دين بسته مىشود تعهد مىكند، و گفته شده كه به معناى امين است و گفته شده كه آن به معناى گواه بر قوم خود است، و اصل نقيب در لغت به معناى سوراخ است و آن سوراخ بزرگ است و اينكه نقيب قوم گفته مىشود، براى آن است كه او از احوال آنان نقب مىزند همان گونه كه از اسرار و نهانها نقيب مىزند و با خبر مىشود.
معناى سخن خداوند «و از آنان دوازده نقيب برانگيختيم» اين است كه از هر سبطى از آنان (بنى اسرائيل) ضامنى را در امر دينشان گرفت و گفته شده كه آنان به سوى ظالمان فرستاده شدند تا از كار آنان با خبر شوند و برگردند و به پيامبرشان موسى گزارش دهند، آنان برگشتند و قوم خود را از جنگيدن با آنان نهى كردند، چون قدرت و بزرگى خلقت آنان را ديده بودند، اين داستان معروف است و منظور ما فقط بيان معناى نقيب در لغت بود. خداوند توفيق دهنده كارهاى درست است.