ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٧٥ - هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على(ع) آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
بابهاى خصلتهاى هفتادگانه و بيشتر
هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على ٧ آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
١- مكحول از على ٧ نقل مىكند كه فرمود: حافظان از ياران حضرت محمّد ٦ مىدانند كه در ميان آنان كسى نيست كه منقبى داشته باشد مگر آن كه من با او شريك بوده و بر او برترى دارم ولى من هفتاد منقبت دارم كه كسى در آنها با من شريك نيست. عرض كردم: اى امير مؤمنان! مرا از آنها آگاه كن! فرمود: اول اينكه من يك چشم بهم زدن به خدا شرك نورزيدهام و هرگز لات و عزّى را نپرستيدهام. دوم اينكه من هرگز مى ننوشيدم. سوم اينكه پيامبر خدا ٦ در دوران كودكى مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان هم خوراك و همدم و هم صحبتش بودم. چهارم اينكه من نخستين فرد در ميان مردم بودم كه ايمان آوردم.
پنجم اينكه پيامبر خدا ٦ فرمود: «اى على! تو نسبت به من به منزله هارون از موسى هستى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست. ششم اينكه من آخرين فرد از مردم بودم كه از پيامبر خدا ٦ جدا شده و حضرتش را در آغوش نهادم. هفتم اينكه آنگاه كه پيامبر خدا ٦ به غار رفت مرا در جاى خود خوابانيد و با لحاف خود پوشانيد، هنگامى كه مشركان آمدند، گمان كردند كه من محمّد هستم، مرا از خواب بيدار كرده و گفتند: رفيقت چه شد؟ گفتم: دنبال كارش رفته. گفتند: اگر فرار كرده بود اين هم با او فرار مىكرد. هشتم اينكه پيامبر خدا ٦ هزار در دانش به من آموخت كه در هر يك، هزار در ديگر گشوده مىشود و هيچ از اينها را به كسى نياموخت. نهم اينكه پيامبر خدا ٦ به من فرمود: «اى على! آنگاه كه خداوند پيشينيان و پسينيان را محشور كند، براى من منبرى برتر از منبرهاى پيامبران و براى تو منبرى برتر از منبرهاى اوصيا مىگذارند و تو بر فراز آن مىروى.