ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٩ - امتحان كردن خدا، اوصياء پيامبران را در حال حيات پيامبران در هفت مورد و پس از وفاتشان در هفت مورد
پس فرمود: و اما سومى اى برادر يهودى، اين بود كه دو پسر ربيعه و پسر عقبه از سواركاران قريش بودند، آنها در روز بدر مبارز طلبيدند، و كسى از قريش به مبارزه با آنان حاضر نشد، پيامبر ٦ مرا با دو تن از يارانم كه رضوان خدا بر آنان باد برانگيخت و اين در حالى بود كه من جوانترين اصحاب و كم تجربهترين آنان در كار جنگ بودم، پس خداوند با دست من وليد و شيبه را كشت و اين علاوه بر كسانى از سران قريش بود كه در آن روز كشتم و علاوه بر كسانى بود كه اسير كردم و من بيشتر از يارانم كار كردم و در آن جنگ پسر عمويم كه خدا رحمتش كند كشته شد، سپس به سوى اصحاب متوجه شد و فرمود: آيا چنين نبود؟ گفتند: آرى يا امير المؤمنين! پس فرمود: و اما چهارمى اى برادر يهودى، اين بود كه اهل مكه همگى به سوى ما آمدند و قبايل عرب و قريش را هم با خود همراه داشتند، آنها مىخواستند انتقام خون كشتهشدگان جنگ بدر را بگيرند، پس جبرئيل به پيامبر ٦ نازل شد و از آن خبر داد، پس پيامبر ٦ حركت كرد و با اصحاب خود در احد اردو زد و مشركان به سوى ما آمدند و يك دل به ما حمله كردند و كسانى از مسلمانان به شهادت رسيدند و كسانى از شكست باقى ماندند و من همراه با پيامبر ماندم ولى مهاجران و انصار به خانههاى خود در مدينه رفتند و همگى مىگفتند: كه پيامبر و اصحابش كشته شدند، آنگاه خداوند بر صورتهاى مشركان زد و من در خدمت پيامبر خدا ٦ هفتاد و چند زخم برداشتم كه از جمله آنها اين و اين است- سپس رداى خود را انداخت و دست به جاى زخمهايش كشيد- و ان شاء الله ثواب خداوند بر من شامل شد، سپس رو به سوى اصحاب كرد و فرمود: آيا چنين نبود؟ گفتند: آرى يا امير المؤمنين! پس فرمود: و اما پنجمى اى برادر يهودى، اين بود كه قريش و عرب اجتماع كردند و پيمان محكمى بستند كه پيامبر و ما فرزندان عبد المطلب را بكشند تا به مدينه آمدند و به خود اطمينان داشتند، پس جبرئيل به پيامبر فرود آمد و از آن خبر داد، پيامبر خود و همراهانش از مهاجران و انصار خندقى كندند و سپاه قريش در كنار خندق اقامت