ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٢٠١ - كسانى كه نشستن ابو بكر در مقام خلافت و پيشى گرفتن او به على بن ابى طالب(ع) را انكار كردند، دوازده نفر بودند
خدا ٦ به ما فرمان داد كه به على ٧ به عنوان امير مؤمنان سلام بدهيم در حالى كه پيامبر در ميان ما بود؟ از پروردگارت بترس و پيش از آنكه نتوانى، نفس خود را درياب و آن را از هلاكت نجات بده و اين امر را رها كن و آن را به كسى كه شايستهتر از توست واگذار، و به گمراهى خود اصرار مورز، و برگرد كه مىتوانى برگردى، به تحقيق كه من تو را نصيحت كردم و آنچه نزد من بود به تو گفتم، پس اگر بپذيرى موفّق مىشوى و هدايت مىيابى.
سپس عبد اللَّه بن مسعود برخاست و گفت: اى گروه قريش! شما مىدانيد و نيكان شما مىدانند كه اهل بيت پيامبرتان به آن حضرت از شما نزديكترند، و اگر شما اين كار را به سبب نزديكى به پيامبر خدا ٦ ادعا مىكنيد و مىگوييد: ما سابقهدار هستيم، خاندان پيامبرتان از شما به پيامبر نزديكتر و از نظر شما سابقهدارترند و على بن ابى طالب ٧ صاحب اين امر پس از پيامبرتان است، پس آنچه را كه خدا براى او قرار داده به او بدهيد و به گذشتههاى جاهلى برنگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد.
سپس عمّار ياسر برخاست و گفت: اى ابو بكر! براى خود حقى را قرار مده كه خدا آن را به غير تو داده است و نخستين كسى مباش كه پيامبر خدا ٦ را نافرمانى كرد و در باره خاندان او به مخالفت برخاست و حق را به اهل آن برگردان تا بار تو سبك شود و وبال تو كم گردد و در حالى با پيامبر ملاقات كنى كه او از تو راضى است، سپس به سوى خداوند رحمان بازگردى، و او تو را مطابق عملت محاسبه كند و از آنچه كردهاى از تو بپرسد.
سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين برخاست و گفت: اى ابو بكر! آيا نمىدانى كه پيامبر خدا ٦ شهادت مرا به تنهايى قبول كرد و كس ديگرى را جز من نخواست؟ گفت: آرى مىدانم. گفت: خدا را شاهد مىگيرم كه از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: خاندان من ميان حق و باطل جدايى مىاندازند و آنان پيشوايانى هستند، كه بايد به آنان اقتدا شود.
سپس ابو الهيثم بن تيهان برخاست و گفت: اى ابو بكر ما شهادت مىدهيم كه پيامبر خدا ٦ على ٧ را بلند كرد و انصار گفتند: او را جز براى خلافت بلند نكرده است و بعضىها گفتند: او را بلند نكرد مگر براى اينكه مردم بدانند كه او ولىّ هر كسى است كه پيامبر مولاى اوست، پس فرمود: همانا اهل بيت من مانند ستارگان هستند آنها را پيش بيندازيد و از آنان پيشى نگيريد.
سپس سهل بن حنيف برخاست و گفت: شهادت مىدهم كه از رسول خدا ٦ بر منبر شنيدم كه فرمود: پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است، و خيرخواهترين كس براى امت من است.