ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٩٥ - پيامبر خدا
موسى در تمام اين مدّت نه غذايى خورد و نه چيزى آشاميد، هنگامى كه از مناجات به سوى بنى اسرائيل بازگشت و سخنان آنها را شنيد، از سخن گفتن آنان بدش آمد؛ چرا كه هنوز شيرينى سخن خداى متعال در گوش او بود.
پيامبر خدا ٦ هزار باب دانش به على ٧ آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشد
٢١- امّ سلمه همسر پيامبر خدا ٦ مىگويد: پيامبر خدا ٦ در همان بيمارىاش كه در نتيجه آن جان سپرد، فرمود: دوستم را نزد من بخوانيد، عايشه كسى را نزد پدرش فرستاد، وقتى ابو بكر آمد، پيامبر خدا ٦ روى خود را پوشانيد و فرمود: دوستم را نزد من بخوانيد. ابو بكر بازگشت و حفصه كسى را نزد پدرش فرستاد، وقتى عمر آمد پيامبر خدا ٦ روى خود را پوشانيد و فرمود: دوستم را نزد من بخوانيد. پس عمر نيز بازگشت، فاطمه (س) كسى را نزد على ٧ فرستاد، وقتى حضرتش آمد، پيامبر خدا ٦ برخاست و على ٧ وارد شد، آنگاه پيامبر ٦ على ٧ را به زير جامه خود كشيد. على ٧ فرمود: پس پيامبر هزار حديث به من فرمود كه از هر حديثى هزار حديث ديگر گشوده مىشد تا آن كه من و پيامبر خدا ٦ عرق كرديم و عرق او بر رخسار من و عرق من بر رخسار او جارى گشت.
٢٢- اصبغ بن نباته ٧ گويد: از امير مؤمنان على ٧ شنيدم كه مىفرمود: پيامبر خدا ٦ هزار باب از حلال و حرام و آنچه تا روز رستاخيز رخ داده به من آموخت، كه از هر بابى از آن هزار باب گشوده مىشد، پس اين هزار هزار باب است تا آن كه دانش سرآمد مرگها و بلاها و فصل الخطاب را دانستم.
٢٣- عبد اللَّه بن عمر گويد: پيامبر خدا ٦ در همان بيمارى كه جان سپرد، فرمود:
برادرم را نزد من فراخوانيد. پس كسى را نزد على ٧ فرستادند، حضرت وارد شد و پيامبر خدا ٦ و على ٧ صورت به طرف ديوار كرده و لباس بر چهره كشيدند و