ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٤٩ - استدلال على(ع) با اين ويژگىها بر مردم در روز شورا
بلكه آنان گروهى ستيزه جويند. او نبود مگر بندهاى كه ما به او نعمت داده و او را مثلى براى بنى اسرائيل قرار داديم. و اگر بخواهيم به جاى شما فرشتگانى در زمين قرار مىدهيم كه جانشين شما باشند.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ در باره او فرموده باشد آنسان كه در مورد من فرمود كه: «طوبى درختى است در بهشت كه ريشهاش در خانه على ٧ است، هيچ فرد با ايمانى نيست مگر اين كه شاخهاى از شاخههاى آن در خانه اوست؟ گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا به او فرموده باشد: «تو به روش من مىجنگى و ذمّه مرا برى خواهى نمود.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ بدو فرموده باشد: «تو با پيمانشكنان و بيدادگران و از دين بيرونشدگان پيكار خواهى كرد.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه به خدمت پيامبر خدا ٦ شرفياب شده باشد در حالى كه سرش در دامن جبرئيل بود كه جبرئيل به من گفت: «به پسر عمويت نزديك شو كه تو از من به او شايستهترى»؟ گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ سرش را در دامان او نهاده باشد تا آن كه خورشيد غروب كرده باشد و نماز عصر را نخوانده باشد، هنگامى كه پيامبر خدا ٦ بيدار شد و فرمود: اى على! نماز عصر را خواندهاى؟ عرض كردم: نه. پيامبر خدا ٦ دعا كرد و خورشيد با درخشش و تابش بازگشت، آنگاه كه من نمازم را خواندم به سوى افق سرازير شد. گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه خداوند به پيامبرش فرمان دهد تا او را به اعلام برائت و بيزارى از مشركان بفرستد، پيامبر ابو بكر را فرستاد كه ناگاه جبرئيل آمد و گفت: اى محمد! اين پيام را نمىرساند مگر خودت يا مردى از خودت. پس پيامبر مرا فرستاد تا آن را از ابو بكر گرفته و آن را برده و از جانب پيامبر خدا ٦ آن را رساندم و خداوند بر زبان پيامبرش ثابت كرد كه من از او هستم؟ گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ به او فرموده باشد: «تو پيشواى كسى هستى كه از من فرمان برد، و نور دوستان منى و همان كلمهاى هستى كه پارسايان بدان ملازمند.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ در مورد او فرموده باشد: «هر كه خرسند است كه همچون من زندگانى كند و همچون من بميرد و در بهشتى كه پروردگارم به من وعده داده كه همان باغهاى عدن است كه خداوند نهال آن را با دست (تواناى) خويش كاشت. آنگاه به او فرمود:
موجود شو و آن موجود شد ساكن گردد، پس على بن ابى طالب و فرزندان پس از او را كه همان پيشوايانند، دوست بدارد، آنان همان اوصيايى هستند كه خداوند دانش و فهم براى