ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ١٨٧ - بدترين اولين و آخرين دوازده نفرند
غرق كرد (چون در آن حال آبها كنار رفت و آفتاب به آنجا تابيد و ديگر آبها به هم آمدند و هرگز آفتاب به آنجا نتابيد.) و امّا پنج موجود زندهاى كه در رحم مادر آفريده نشدند، عبارت بودند از: آدم و حوّا و عصاى موسى و شتر صالح و قوچ ابراهيم.
و امّا يكى، خداى يگانهاى است كه شريك ندارد، و اما دو تا، آدم و حوا هستند، و امّا سه تا، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل هستند، و امّا چهار تا، تورات و انجيل و زبور و فرقان، و امّا پنج تا پنج نمازى است كه به پيامبر واجب شده است، و امّا شش تا، سخن خداوند است كه فرمود: آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم، و امّا هفت تا، سخن خداوند است كه فرمود: بالاى شما هفت آسمان سخت آفريديم، و امّا هشت تا، سخن خداوند است كه فرمود: در آن روز عرش پروردگارت را بالاى آنان هشت نفر حمل مىكنند، و امّا نه تا، معجزاتى بود كه به موسى بن عمران داده شد، و امّا ده تا، سخن خداوند است كه فرمود: ما با موسى سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر به پايان رسانيديم، و امّا يازده تا، سخن يوسف است كه به پدرش گفت: من ديدم كه يازده ستاره بر من سجده كردند، و امّا دوازده تا، سخن خداوند است كه به موسى فرمود: عصاى خود را به سنگ بزن، پس دوازده چشمه از آن جوشيد.
مىگويد: آن يهودىها جلو آمدند در حالى كه مىگفتند: گواهى مىدهيم كه معبودى جز خدا نيست و اينكه محمد ٦ پيامبر خداست و تو پسر عموى او هستى، سپس رو به عمر كردند و گفتند: گواهى مىدهيم كه اين شخص برادر پيامبر خداست و به خدا سوگند كه او به اين مقام شايستهتر از توست و هر كس كه با آنان بود مسلمان شدند و اسلام نيكويى داشتند.
بدترين اوّلين و آخرين دوازده نفرند
٢- مالك بن ضمره رواسى گفت: چون ابو ذر تبعيد شد، او و على بن ابى طالب ٧ و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و عبد الله بن مسعود اجتماع كردند، ابو ذر گفت: حديثى بگوييد كه با آن پيامبر خدا ٦ را ياد كنيم و به او شهادت بدهيم و دعا كنيم و او را با توحيد تصديق كنيم، على ٧ فرمود: حالا زمان حديث گفتن من نيست، گفتند: درست است، ابو ذر گفت: اى حذيفه، تو حديثى براى ما بگو،