ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٦٧ - پنجاه حقى كه امام سجاد(ع) به يكى از يارانش نوشته
انس قرار داده و اين كه، اين نعمتى از جانب خدا بر توست. پس او را گرامى داشته و با نرمى با او رفتار كنى، گر چه حق تو نسبت به او لازمتر است. در عين حال بر توست كه بر او ترحّم كنى، زيرا كه او اسير توست، خوراك و پوشاك او را بده و اگر نادانى كرد از او درگذر. و حق بردهات اين كه بدانى او آفريده پروردگار تو و فرزند پدر و مادر توست، گوشت و خونت با او يكى است. تو از اين جهت مالك او نشدهاى كه تو او را آفريدهاى، و تو چيزى از اعضاى او را نيافريدهاى و روزى او را تو نمىدهى، بلكه خداوند متكفّل آن شده. آنگاه او را مسخّر تو گردانيده و تو را امين او قرار داده و به وديعت سپرده تا هر خيرى كه از جانب تو به او مىرسد براى تو نگهدارد. پس به او نيكى كن آنسان كه خدا به تو نيكى كرده است و اگر او را دوست ندارى عوضش كن و آفريده خدا را شكنجه مكن و هيچ نيرويى جز از خدا نيست.
و حق مادرت اين كه بدانى او آنگاه كه هيچ كس را توانايى حمل تو نبوده، حمل كرده و ميوه دلش كه كسى به او نمىدهد به تو ارزانى داشته و با همه اعضايش از تو مواظبت نموده، او باكى نداشته كه خود گرسنه مانده تو را غذا دهد، خود تشنه مانده و تو را سيراب كند و خود برهنه مانده و تو را بپوشاند، خود آفتاب خورده تو را در سايه اندازد، او به جهت تو بىخوابى كشيده و تو را از گرما و سرما نگهدارى كرده تا تو فرزندى براى او باشى، از اين رو، تو جز با يارى و توفيق خداوند توانايى سپاسگزارى از او را ندارى. و حق پدرت اين كه بدانى او ريشه و اساس توست. كه اگر او نبود تو نيز نبودى، پس هر گاه در وجود خود شگفتيهايى ديدى بدان كه پدرت اصل نعمت بر توست، پس خدا را به همان اندازه ستايش كرده و سپاسگزارى كن و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق فرزندت اين كه بدانى او از توست و در آينده دنيا نيكى و بدى او به تو نسبت داده مىشود و تو مسئول تربيت نيكوى او و راهنمايى او به سوى پروردگارش هستى، تويى كه بايستى او را در اطاعت پروردگارش يارى كنى، پس در باره او همچون كسى رفتار كن كه مىدانى با احسان كردن به او پاداش خواهى داشت و با بدى به او كيفر خواهى ديد.
و حق برادرت اين كه بدانى او دست تو و عزّت و نيروى توست. پس او را سلاحى براى معصيت خدا و وسيلهاى براى ستم بر آفريدگان خدا برنگير و در برابر دشمنش او را وامگذار و براى او خيرخواهى كن. اين در صورتى است كه او از خداوند اطاعت كند و گر نه خداوند از او بر تو گرامىتر است و هيچ نيرويى جز از خدا نيست.
و حق مولايى كه با آزاد كردن به تو احسان نموده اين كه بدانى اوست كه از مالش داده تا تو را از خوارى بندگى و هراس آن به شكوه و عزّت آزادى و آرامش آن رسانيده، او تو را از اسارت بردگى رها ساخته و زنجير بندگى را از گردنت گشوده و از زندان بيرونت كرده و به تملّك خودت در آورده و تو را به پرستش پروردگارت فارغ ساخته است، و بدانى كه در دوران زندگى و مرگت از همه سزاوارتر است و بر تو لازم است كه با جانت او را يارى نموده و آنچه از جانب تو نيازمند است بدو برسانى و هيچ نيرويى جز از خدا نيست. و حق بردهاى كه با آزاد كردن او احسانش نمودهاى اين