ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٦١ - امتحان كردن خدا، اوصياء پيامبران را در حال حيات پيامبران در هفت مورد و پس از وفاتشان در هفت مورد
خوددارى از اطاعت من به آنان همان بلائى مىرسد كه به قوم موسى به هنگام مخالفت با هارون رسيد. من جرعه جرعه نوشيدن غصه و كشيدن آه و ملتزم شدن به صبر را انتخاب كردم تا خداوند فتحى برساند و يا آنچنان كه دوست دارد قضاوتى كند كه برخوردارى مرا بيشتر مىكند و به مردمى كه حالشان را گفتم آسانتر باشد «و امر خدا مقدر و حتمى است.» اى برادر يهودى، اگر در اين حالت خوددارى نمىكردم و حق خود را طلب مىنمودم، شايستهتر از كسى بودم كه آن را طلب كرد؛ چون در گذشتگان از اصحاب پيامبر ٦ و آنها كه اكنون در حضور تو هستند مىدانستند كه من از نظر تعداد، بيشتر و از نظر قبيله، گرامىتر و از نظر نيرو، كارآمدتر و مطيعتر و از نظر دليل، واضحتر و از نظر فضائل و مناقب دينى، بيشتر بودم و اين همه به خاطر سوابق و نزديكى من به پيامبر و وارث بودن من است، علاوه بر اينكه من به سبب وصيت پيامبر ٦ كه بندگان را خروج از آن جايز نيست و بيعتى كه پيشتر بر گردن آنان بود، شايستهتر بودم. پيامبر خدا ٦ از دنيا رفت در حالى كه ولايت امت در دست او و در خاندان او بود نه در دست آنان كه به آن دست يازيدند و نه در خانههايشان. و اهل بيت پيامبر ٦ كه خداوند پليدى را از آنان برداشته و آنان را پاك و پاكيزه كرده است، پس از پيامبر از هر نظر شايستهترين افراد به اين كار بودند.
سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود: آيا چنين نبود؟ گفتند: آرى يا امير المؤمنين، پس فرمود:
و اما چهارمى اى برادر يهودى، اين بود كه كسى كه پس از رفيقش در جاى او قرار گرفت در كارها با من مشورت مىكرد و مطابق با نظر من كار مىكرد و در مشكلات با من مناظره مىكرد و مطابق با رأى من عمل مىنمود و من و اصحابم كسى را جز من نمىشناسيم كه با او مشورت كند و كسى جز من انتظار خلافت را پس از او نمىكشيد ولى چون مرگ ناگهانى او بدون بيمارى قلبى و بدون علتى در بدن او فرا رسيد، من ترديد نداشتم كه حقّم به من باز پس داده خواهد شد، و اين كار به آسانى و به همان منزلتى كه من خواهان آن بودم و همان سرانجامى كه من آن را طلب مىكردم، به من خواهد رسيد و خداوند اين امر را با بهترين صورتى كه من اميدوار بودم و بهترين حالتى كه آرزو داشتم به من خواهد داد، ولى آن شخص كار خودش را چنين پايان داد كه او گروهى را نام برد كه من ششمين آنها بودم و مرا با يكى از آنها مساوى قرار نداد و براى من حالتى در وراثت پيامبر و خويشاوندى و دامادى و نسبت با او ذكر نكرد در حالى كه هيچ يك از آنان سابقهاى همانند سابقه من و اثرى مانند آثار من نداشت و خلافت را در شورايى متشكل از ما قرار داد و پسرش را در آن حاكم بر ما نمود و دستور داد كه اگر اين شش نفر امر او را اجرا نكردند همه را بكشد، شكيبايى بر اين- اى برادر يهودى- سخت بود. اين گروه روزهاى خود را گذرانيدند و هر كدام خود را نامزد مىكردند و من ساكت بودم تا اينكه از نظر من پرسيدند و من در باره روزهاى