ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ١٠١ - صندوقهاى هفتگانه در آتشند
خواست به او آسيب برساند، ولى خداوند او را از پيامبرش منصرف كرد، دوم روز كاروان (بدر) بود كه او را از (سر چاه) دور كرد و مىخواست در دسترس پيامبر نباشد، پس خدا و رسولش او را لعنت كردند، سوم روز احد بود، ابو سفيان گفت: اى بت هبل مقامت بالاتر باشد و پيامبر خدا ٦ فرمود: خداوند بالاتر است، پس ابو سفيان گفت: ما بت عزّى داريم ولى شما نداريد، پيامبر فرمود: الله مولاى ماست و شما مولا نداريد، چهارم روز خندق بود روزى كه ابو سفيان با جمعيت قريش آمدند ولى خداوند آنها را با خشمى كه داشتند برگردانيد و خيرى نديدند و خداوند در سوره احزاب در قرآن دو آيه فرستاد و ابو سفيان و يارانش را كافر خواند و در آن روز معاويه مشرك و دشمن خدا بود، پنجم روز حديبيه بود كه نگذاشتند قربانىها به محل خود برسند و مشركان پيامبر خدا ٦ را از وارد شدن به مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند كه شتر قربانى او به قربانگاه برسد و پيامبر در حالى (به مدينه) برگشت كه طواف نكرده بود و مناسك حج را به جا نياورده بود، پس خداوند و رسولش او را لعنت كردند، ششم روز جنگ احزاب بود كه ابو سفيان با جماعت قريش و عامر بن طفيل با جماعت قبيله هوازن و عيينة بن حصن با جماعت قبيله غطفان آمدند و بنى قريظه و بنى نضير هم وعده داده بودند كه به آنان كمك كنند، پيامبر خدا ٦ به سران و پيروان آنان لعنت كرد و فرمود: اما پيروان، اگر مؤمنى ميان آنان باشد، لعنت به او نمىرسد و اما سران، در ميان آنان مؤمن و نجيب و نجات يابندهاى وجود ندارد (توجه كنيم كه جنگ احزاب همان جنگ خندق است، احتمالا پيامبر در اين جنگ دو بار به ابو سفيان لعنت كرده است) هفتم روزى بود كه در عقبه به پيامبر خدا ٦ حمله كردند و آنان دوازده نفر از بنى اميه و پنج نفر از ديگران بودند، پس پيامبر به تمام كسانى كه در عقبه بودند لعنت كرد جز خود پيامبر و ناقه او و راننده و جلودارش (كه در آنجا بودند).
مصنف اين كتاب مىگويد: اين خبر به همين صورت نقل شده ولى صحيح آن است كه اصحاب عقبه چهارده نفر بودند.
صندوقهاى هفتگانه در آتشند
١٠٦- اسحاق بن عمار از امام كاظم ٧ نقل مىكند كه در يك حديث طولانى فرمود: اى اسحاق در جهنم يك وادى است كه به آن «سقر» گفته مىشوند و از وقتى كه آفريده شده نفس نكشيده است، اگر خداوند به او اجازه نفس كشيدن به اندازه يك نخ بدهد، آنچه روى زمين است، همه مىسوزند و اهل جهنم از حرارت و بوى گند و پليدى اين وادى و آنچه خداوند در آنجا براى اهلش آماده كرده، (به خدا) پناهنده مىشوند، و در آن وادى كوهى است كه تمام اهل اين وادى از حرارت و بوى گند و