ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٢١ - باب يك تا صد
آن هفتاد چيست؟ فرمود: موسى ٧ از ميان قوم خود هفتاد تن برگزيد. پرسيد: پس آن هشتاد چيست؟ فرمود: نام دهى در جزيره است كه هشتاد ناميده مىشود. همان جايى كه نوح از آنجا در كشتى نشست و در كوه جودى فرود آمد و خداوند قومش را غرق نمود. پرسيد: پس آن نود چيست؟ فرمود: همان كشتى پر، كه نوح در آن براى جانوران نود خانه ساخت. پرسيد: پس آن صد چيست؟ فرمود: عمر داود ٧ شصت سال بود، آدم ٧ از عمر خود چهل سال به او بخشيد و چون مرگش فرا رسيد منكر شد و فرزندان و ذرّيه او انكار را به ارث بردند.
آنگاه يهودى گفت: اى جوان! محمّد را به من آن گونه توصيف كن كه گويى هم اينك او را مىبينم تا همين ساعت به او ايمان بياورم. در اين هنگام امير المؤمنين ٧ گريست، آنگاه فرمود: اى يهودى! اندوههاى مرا برانگيختى؛ دوست من پيامبر خدا ٦ داراى پيشانى بلند، ابروانى به هم پيوسته، چشمانى سياه، گونههايى هموار و صاف، بينى كشيده، لبانى نازك، ريشى پر پشت، دندانهايى درخشان بود، گردنش بسان تنگ نقره بلورين بود و خط مويى از سينه تا ناف همچون شاخه كافور كشيده شده بود كه جز آن در بدنش مويى نداشت. نه زياد بلند بالا بود و نه كوتاه قامت.
هنگامى كه با مردم راه مىرفت نورش آنها را فرا مىگرفت و چون گام برمىداشت گويى پا از سنگ بر مىكند يا از شيبى سرازير مىگردد. دو كعب حضرتش گرد بود، دو گامش لطيف، كمر (ميان) باريك بود، عمامهاش سحاب و شمشيرش ذو الفقار و استرش دلدل و الاغش يعفور و ماده شترش عضباء و اسبش لزاز و تازيانهاش ممشوق نام داشت. آن حضرت از همه نسبت به مردم دلسوزتر و از همه مهربانتر بود. در ميان دو شانهاش مهر نبوّت بود كه بر آن دو سطر نوشته شده بود: سطر اول: لا اله الا اللَّه و سطر دوم: محمّد رسول اللَّه. اين ويژگىهاى پيامبر بود اى يهودى! آن دو يهودى گفتند: گواهى مىدهيم كه معبودى جز خدا نيست و محمّد پيامبر خداست و تو جانشين بر حقّ محمّد هستى. آنگاه هر دو اسلام را پذيرا شده و مسلمان خوبى شدند و ملازم خدمت امير مؤمنين على ٧ شدند و با آن حضرت بودند تا آنكه جنگ جمل پيش آمد و آنها به همراه حضرت به بصره رفتند. يكى از آنها در جنگ جمل كشته شد و ديگرى ماند تا اين كه در ركاب حضرت به جنگ صفّين آمد و در آن جنگ كشته شد.
٢- جعفر بن يحيى از پدرش از يكى از صادقان آل محمّد ٧ نقل مىكند كه