ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٠٧ - خدا براى عقل هفتاد و پنج لشكر و براى نادانى هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود
من عرض كردم به قربانت گردم: ما جز آنچه شما بر ما بشناسانى، چيزى نمىشناسيم.
امام صادق ٧ فرمود: به راستى كه خداوند متعال عقل را آفريد و آن نخستين آفريدهاى است كه آن را از روحانيين از سمت راست عرش از نور خودش آفريد.
آنگاه به او فرمود: روى به من آور، او نيز روى آورد. سپس به او فرمود: روى از من بگردان، او نيز روى بگردانيد. خداوند متعال فرمود: تو را آفريده بزرگى آفريدم و تو را بر همه آفريدگانم گرامى داشتم. حضرت فرمود: آنگاه خداوند متعال نادانى را از درياى تلخ و تاريك آفريد و بدو فرمود: روى از من گردان و او روى گرداند. آنگاه به او فرمود:
به من روى آور، او روى نياورد. خداوند به او فرمود: تكبر ورزيدى! پس او را لعن كرد.
آنگاه براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد، وقتى جهل و نادانى اين بزرگداشت از طرف خدا را نسبت به عقل ديد، و لشكرى كه در اختيار او قرار داد ديد، كينه او را به دل گرفت. پس نادانى گفت: اى پروردگار من! اين آفريدهاى همچون من است او را آفريده و گرامى داشتى و بدو نيرو بخشيدى در حالى كه من ضدّ او هستم، نيرويى در برابر او ندارم، به من نيز لشكرى مانند لشكر او عطا كن! خداوند فرمود: آرى عطا مىكنم، پس اگر پس از اين از من نافرمانى كنى تو و لشكرت را از رحمت خويش بيرون مىكنم. نادانى گفت: من راضى شدم. از اين رو خداوند هفتاد و پنج لشكر به او عطا فرمود. هفتاد و پنج لشكرى كه خداوند به عقل عطا فرمود عبارتند از: خير، كه وزير عقل است و شرّ را ضدّ آن قرار داد كه وزير نادانى است؟ ايمان كه ضدّش كفر است، تصديق كه ضدّش انكار است، اميد كه ضدّش نااميدى است، عدل كه ضدّش ستم است، خشنودى كه ضدّش سخط و ناخرسندى است، سپاس كه ضدّش كفران است، طمع كه ضدّش يأس است، توكّل كه ضدّش حرص است، مهربانى كه ضدّش فريب است، مهرورزى كه ضدّش غضب است، دانايى كه ضدّش نادانى است، فهم كه ضدّش حماقت است، پاكدامنى كه ضدّش پردهدرى است، زهد كه ضدّش ميل و رغبت به دنياست، دلسوزى كه ضدّش خشونت است، ترس (از خدا) كه ضدّش جرأت به اوست، فروتنى كه ضدّش تكبر است، آرامى كه ضدّش شتابزدگى است، بردبارى كه ضدّش سفاهت است، خاموشى كه ضدّش ياوه گويى است، فرمان برى كه ضدّش استكبار است، تسليم بودن كه ضدّش جبّارى كردن است، عفو كه ضدّش كينه است، دلسوزى كه ضدّش سنگدلى است، يقين كه ضدّش ترديد است، شكيبايى كه ضدّش بىتابى است، گذشت كه ضدّش انتقامجويى است، ثروت كه ضدّش فقر است، انديشه كه ضدّش سهو است، حفظ كه ضدّش فراموشى است، پيوند كه ضدّش قطع و بريدن است، قناعت كه ضدّش طمع است، همكارى و مواسات كه ضدّش دريغ داشتن است، دوستى كه ضدّش دشمنى است، وفا كه ضدّش بىوفايى است، اطاعت كه ضدّش سرپيچى است، فروتنى كه ضدّش گردنكشى است، سلامتى