ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٨٥ - هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على(ع) آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «واى بر كشنده تو! كه او از قوم ثمود و از پىكننده شتر بدبختتر است. و به راستى كه عرش خداى رحمان به جهت كشته شدن تو خواهد لرزيد، پس اى على! مژده باد كه تو در گروه صدّيقان، شهيدان و شايستگان هستى. سى و هفتم اينكه به راستى كه خداوند متعال از ميان اصحاب حضرت محمّد ٦ مرا ويژه علم ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام نموده است. و اين از مواردى است كه خداوند به جهت آن نسبت به من و پيامبرش منّت نهاده و پيامبر ٦ به من فرمود: اى على! خداوند متعال به من دستور داد كه تو را به خودم نزديك گردانم و دور ننمايم و به تو بياموزم و با تو جفا نكنم، بر من شايسته و لازم است كه از پروردگارم اطاعت كنم و بر تو شايسته و لازم است كه آنچه مىآموزم ياد گيرى. سى و هشتم اينكه پيامبر خدا ٦ مرا به مأموريتى فرستاد و به من دعاهايى خواند و مرا از آنچه از حضرتش رخ خواهد داد آگاه ساخت. يكى از اصحابش از اين امر اندوهناك شد و گفت: اگر محمّد مىتوانست كه پسر عمويش را پيامبر قرار دهد، اين كار را انجام مىداد. پس خداوند متعال مرا به آگاهى از اين جريان به وسيله زبان پيامبرش شرافت بخشيد.» سى و نهم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست مىدارد با اين كه على را دشمن مىدارد، مهر من و مهر او جز در دل مؤمن جمع نمىشود. اى على! به راستى كه خداوند بزرگ مهر من و مهر تو را در دل نخستين گروهى كه به سوى بهشت پيشى مىگيرند، قرار داده است. و دشمنى من و دشمنى تو را در دل اولين گروهى از گمراهان از امّت من كه به سوى آتش پيشى مىگيرند، قرار داده است.
چهلم اينكه پيامبر خدا ٦ در يكى از جنگها مرا بر سر چاهى فرستاد، به ناگاه متوجه شدم كه در آن چاه آب نيست، بازگشته و جريان را به حضرتش باز گفتم. حضرت به من فرمود:
آيا در آن چاه گل بود؟ عرض كردم: آرى، فرمود: از آن گل براى من بياور. من برگشته و مقدارى از گل آن آوردم، حضرتش سخنى در آن گفت. آنگاه فرمود: اين گل را در ميان چاه بينداز، من گل را در چاه انداختم ناگاه آبى جوشيد تا اين كه پيرامون چاه پر شد. برگشتم و قضيه را بازگفتم.
حضرت به من فرمود: اى على موفق باشى كه جوشش آب به بركت تو بود. اين منقت ويژه ايست كه از ميان اصحاب پيامبر ٦، من بدان افتخار يافتم.
چهل و يكم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «اى على! مژده باد تو را كه هم اينك جبرئيل نزد من آمد و به من گفت: اى محمّد! همانا خداوند متعال به اصحاب تو نگريست. پس پسر عمو و همسر دخترت فاطمه (س) را بهترين اصحاب يافت و او را وصى و جانشين تو و آن كه پيام تو را مىرساند قرار داد. چهل و دوم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «اى على! مژده باد تو را كه خانه تو در بهشت رو به روى خانه من است و تو به همراه من در آسايشگاه والا در اعلا علّيين