ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٧٩ - هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على(ع) آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
من و فرشى براى تو گسترده مىشود، من در گروه پيامبران و تو در گروه جانشينان خواهى بود، بر سر تو تاج نور و افسر كرامت نهاده مىشود و هفتاد هزار فرشته پيرامون تواند تا خداوند متعال از حساب آفريدگان فارغ شود. نوزدهم اينكه پيامبر خدا ٦ به من فرمود: «تو به زودى با پيمانشكنان، بىدادگران و از دين خارجشدگان نبرد خواهى كرد. پس هر كس از آنان با تو نبرد كند تو در عوض يك تن از آنان، صد هزار نفر از شيعيان خود را شفاعت خواهى كرد.
عرض كردم: اى پيامبر خدا! پيمانشكنان كيانند؟ فرمود: طلحه و زبير، آن دو به زودى در حجاز با تو بيعت كرده و در عراق آن را خواهند شكست، اگر چنين كردند با آنان پيكار كن، چرا كه جنگ با آن دو سبب پاكيزگى اهل زمين است.» عرض كردم: دادگران كيانند؟ فرمودند:
«معاويه و افراد او. عرض كردم: خارجشوندگان از دين كيانند؟ فرمود: ياران ذو الثديه كه همانند بيرون آمدن تير از كمان از دين بيرون مىروند. با آنان نيز بجنگ كه با كشتار آنان گشايشى براى زمينيان و كيفرى زودرس بر آنان و ذخيرهاى براى تو در پيشگاه خداوند متعال در روز رستاخيز خواهد شد.
بيستم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: اى على! مثل تو در ميان امّت من همچون مثل دروازه حطه بنى اسرائيل است، پس هر كس وارد ولايت تو شود در واقع وارد دروازه حطه شده آنسان كه خداوند فرمان داده است. بيست و يكم اينكه من از پيغمبر خدا ٦ مىشنيدم كه مىفرمود: «من شهر دانش و على دروازه آن است و به شهر جز از دروازهاش وارد نمىشوند.» آنگاه فرمود: «اى على! به راستى كه به زودى تو ذمّه مرا مراعات خواهى كرد و به روش من جنگ خواهى نمود و امت من با تو مخالفت خواهند نمود.» بيست و دوم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: به راستى كه خداى متعال دو فرزندم حسن و حسين ٧ از نورى كه به تو و فاطمه ٧ عنايت كرد، آفريد، و آنها همانند دو گوشوارهاى هستند كه در گوش لرزانند، و نور آنها هفتاد هزار مرتبه به نور شهيدان فزونى دارد، اى على! خداوند متعال به من وعده داده كه آنها را آنگونه گرامى بدار كه جز پيامبران و فرستادگان كسى را آن گونه گرامى نداشته است. بيست و سوم اينكه پيامبر خدا ٦ در دوران زندگىاش در حضور همه اصحابش و عموى من عباس انگشتر، زره و كمربندش را به من عطا فرمود و شمشيرش را بر كمر من بست. پس خداوند متعال از ميان آنها تنها مرا ويژه اين شرافت كرد. بيست و چهارم اينكه خداوند متعال به پيامبرش آيه نازل كرد كه: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! آنگاه كه خواستيد با پيامبر نجوا و درگوشى صحبت كنيد بايستى پيش از سخن درگوشى صدقه بدهيد.» من دينارى داشتم كه آن را به ده درهم فروختم، و هر وقت خواستم با پيامبر خدا ٦ محرمانه حرف بزنم