ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٨٣ - هفتاد منقبتى كه امير مؤمنان على(ع) آنها را داشت و كسى از رهبران در آنها با او شريك نبود
آنان شيعيان منند، پس آنان ندا در دهند: مگر ما با شما نبوديم؟ گويند: آرى، ولى شما خود را فريب داده و به انتظار نشسته و به ترديد افتاديد و آرزوها شما را فريب داد تا اين كه فرمان خداوند فرا رسيد و شيطان فريبكار شما را نسبت به خدا فريب داد. پس امروز نه از شما فديهاى گرفته مىشود و نه از كسانى كه كفر ورزيدند، جايگاه شما آتش است، همان مولاى شما و بد فرجامى است. آنگاه امت و شيعيان من وارد مىشوند و از حوض محمّد ٦ سيراب مىگردند. در آن هنگام در دست من عصايى از چوب عوسج است كه با آن دشمنان خود را- همانند راندن شتر ناشناس- مىرانم. سى و يكم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «اگر چنين نبود كه غاليان از امت من در مورد تو گفتارى را گويند كه مسيحيان در مورد عيسى بن مريم گفتند، در مورد تو سخنى را مىگفتم كه از هيچ جمعيتى از مردم گذر نكنى مگر اين كه خاك زير پايت را به عنوان تبرك گرفته و از آن شفا طلبند». سى و دوم اينكه من از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود: «خداوند متعال مرا با رعب (و وحشتى كه در دل دشمنان مىافكند) يارى كرد، از او خواستم كه تو را نيز به مانند آن يارى كند.» سى و سوم اينكه پيامبر خدا ٦ دهان بر گوش من نهاد و آنچه را كه رخ داده و تا روز رستاخيز رخ خواهد داد، به من آموخت. خداوند اين مهم را بر زبان پيامبرش بر من جارى فرمود. سى و چهارم اينكه مسيحيان مدّعى شدند كه كارى (مباهلهاى) را انجام دهند، خداوند در اين باره آيهاى فرو فرستاد كه: «پس هر كس پس از آمدن دانش بر تو، با تو ستيزه و محاجّه كند، پس بگو: بياييد فرزندان ما و فرزندان شما، زنان ما و زنان شما، و جانهاى ما و جانهاى شما را فراخوانيم. آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» پس در اينجا جان من، همان جان پيامبر خدا ٦ معرفى گرديد و مقصود از زنان، فاطمه زهرا (س) و منظور از فرزندان ما، حسن و حسين ٧ بودند. اينجا بود كه آن گروه پشيمان شده و از پيامبر خدا مىخواستند كه از آنان صرف نظر كند.
پيامبر نيز صرف نظر كرد. سوگند به خدايى كه تورات را بر موسى و قرآن را بر محمّد ٦ فرود آورد، اگر آنان با ما مباهله مىكردند قطعا به صورت ميمونها و خوكها مسخ مىشدند.
سى و پنجم اينكه پيامبر خدا ٦ مرا در جنگ بدر فرستاد و فرمود: مشتى از ريگهايى كه در يك جا جمع شده بياور، من مشتى از آنها را برداشتم و بوييدم. ناگاه متوجه شدم كه از آنها بوى مشك بلند است، من آن ريگها را آورده و به حضرتش دادم، آن حضرت آنها را به صورت مشركان پرتاب كرد، از آن ريگها چهار عدد از فردوس، يك عدد از مشرق، و يك عدد از مغرب و يك عدد از زير عرش بود، همراه هر ريگى صد هزار فرشته بود كه ياور ما بودند، خداوند با اين فضيلت كسى را- نه پيش از من و نه پس از من- گرامى نداشته است. سى و ششم اينكه من از پيامبر