ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٤٧ - استدلال على(ع) با اين ويژگىها بر مردم در روز شورا
خود را به او گفتم: فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و قضيه را گفت، باد نخستين، همان جبرئيل بود كه با هزار فرشته بر تو درود فرستادند و دومين باد، ميكائيل بود كه با هزار فرشته بر تو درود فرستادند.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه جبرئيل در باره او گفته باشد:
«اى محمّد! آيا اين همكارى على را مىبينى»؟ پيامبر خدا ٦ فرمود: به راستى كه او از من و من از او هستم، جبرئيل گفت: من نيز از شما هستم؟ گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه همچون من براى پيامبر خدا ٦ نويسندگى كند، آن گونه كه من نويسندگى مىكردم كه پيامبر خدا ٦ چشم بر هم نهاده بود و من مىديدم كه همچنان به من املا مىكند وقتى بيدار شد فرمود: اى على! از آنجا تا اينجا چه كسى به تو املا كرد؟ عرض كردم: شما، اى پيامبر خدا! فرمود: «نه، و ليكن اين جبرئيل بود كه بر تو املا مىكرد.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه در باره او منادى از آسمان ندا دهد كه: «شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى جز على نيست»؟ گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا در باره او فرموده باشد آن گونه كه به من فرمود: «اگر بيم نداشتم كه همه مشتى از خاك پاى تو را به جهت بركت براى بازماندگانش بر مىداشت در مورد تو سخنى مىگفتم كه همه مشتى از خاك پاى تو را برمىداشتند.» گفتند: نه به خدا! فرمود: شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا ٦ در باره او فرموده باشد: «مراقب در خانه باش كه گروهى از فرشتگان به زيارت من مىآيند و به كسى اجازه ورود نده.» در اين حال عمر آمد، من سه مرتبه او را برگرداندم و بدو گفتم كه پيامبر اجازه ملاقات نداده؛ چرا كه گروهى از فرشتگان كه تعدادشان چنين و چنان است به زيارت حضرتش مشرّف شدهاند. آنگاه به او اجازه ورود دادم، او وارد شد و گفت: اى پيامبر خدا! من چندين بار آمدم و هر مرتبه على مرا باز مىگردانيد، و مىگفت:
پيامبر خدا را نمىشود ديد؛ چرا كه در محضر او چنين و چنان تعداد از فرشتگان هستند، او چگونه از شما آنان آگاه بود؟ مگر آنها را ديده بود؟ پيامبر خدا ٦ به على ٧ فرمود: اى على! عمر راست مىگويد چگونه از شمار آنان آگاه شدى؟ من عرض كردم: صداهايى را شنيدم كه به من تحيّت مىگفتند، من آنها را شمردم و تعداد فرشتگان را دانستم. فرمود: راست گفتى، زيرا كه از برادرم عيسى ٧ روشى براى توست، پس عمر بيرون رفت در حالى كه مىگفت:
على را به فرزند مريم مثل زد، كه در اين هنگام خداوند متعال اين آيه را فرستاد كه: «و آنگاه كه فرزند مريم مثل زده شد به ناگاه قوم تو از آن باز مىدارند.» (فرمودند: يعنى: فرياد مىزنند.) مىگويند: آيا معبودهاى باطل بهتر است يا او؟ اين مثل را نمىزنند مگر از راه ستيزه،