ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٢٢١ - جانشينان و امامان پس از پيامبر
مسأله بپرسم كه اگر به من پاسخ دادى مسلمان خواهم شد، گفت: آن مسألهها چيست؟ گفت: سه تا و سه تا و يكى، اگر خواهى بپرسم و اگر در ميان قوم كسى از تو دانشمندتر است مرا به سوى او راهنمايى كن. عمر گفت: بر تو باد اين جوان، يعنى على بن ابى طالب ٧ او نزد على ٧ آمد و از او پرسيد.
حضرت فرمود: چرا گفتى: سه تا و سه تا و يكى و نگفتى هفت تا؟ گفت: اگر چنين مىكردم نادان بودم؛ چون اگر از سه تا پاسخ ندادى ديگر بسنده مىكنم، فرمود: اگر تو را پاسخ دهم مسلمان مىشوى؟ گفت: آرى. فرمود: بپرس. گفت: از تو مىپرسم از نخستين سنگى كه بر روى زمين گذاشته شد و از نخستين چشمهاى كه جوشيد و از نخستين درختى كه روئيد، فرمود: اى يهودى! شما مىگوييد! كه نخستين سنگى كه بر زمين نهاده شد، در بيت المقدس بود و دروغ مىگوييد، كه بلكه آن سنگى است كه آدم آن را از بهشت آورد، گفت: به خدا سوگند كه راست گفتى، اين سخن به خط هارون و به املاى موسى است. فرمود: شما مىگوييد:
نخستين چشمهاى كه بر روى زمين جوشيد چشمهاى بود در بيت المقدس و دروغ مىگوييد، آن چشمه زندگى است كه يوشع بن نون، ماهى را در آن شست و آن چشمهاى است كه خضر از آن نوشيد و هيچ كس از آن ننوشد مگر اينكه زنده مىماند.
گفت: راست گفتى، به خدا كه اين سخن به خط هارون و به املاى موسى است.
فرمود: شما مىگوييد نخستين درختى كه بر روى زمين روييد زيتون است و دروغ مىگوييد، آن خرماى مخصوص است كه آدم با خود از بهشت آورد، گفت: راست گفتى، به خدا كه اين سخن هارون و به املاى موسى است. مرد يهودى گفت: آن سه مسأله ديگر اين است كه اين امّت چند امام هدايتگر خواهد داشت كه با وجود آنها هر كس بخواهد آنان را خوار كند، نمىتواند به آنان آسيب برساند؟ فرمود: دوازده نفر، گفت: راست گفتى، به خدا اين سخن به خط هارون و املاى موسى است، گفت: پيامبر شما در كجاى بهشت ساكن خواهد شد؟ فرمود: در بالاترين درجه و شريفترين جاى آن كه عدن نام دارد. گفت: راست گفتى، به خدا كه آن به خط هارون و املاى موسى است. سپس گفت: پس از وى چه كسى در جايگاه او مىنشيند؟ فرمود: دوازده امام، گفت: راست گفتى، به خدا كه آن به خط هارون و املاى موسى است، سپس هفتمى را گفت و مسلمان شد: وصىّ او پس از وى چند سال زنده مىماند؟ فرمود: سى سال، گفت: سپس چه مىشود، مىميرد يا كشته مىشود؟ فرمود كشته مىشود، بر فرق او ضربت مىخورد و ريشش با خونش خضاب مىشود، گفت: راست گفتى، به خدا كه آن به خط هارون و املاى موسى است.
اين حديث را از چند طريق در كتاب الاوائل آوردهام.
٤١- سليم بن قيس هلالى مىگويد: از عبد اللَّه بن جعفر الطيّار شنيدم كه مىگفت: