ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ١٦٥ - در خربزه ده خصلت جمع است
از مرگ، فرمان خداوند رب العالمين است كه مرگ را هم مىميراند.
آن مرد شامى گفت: گواهى مىدهم كه تو حقا پسر پيامبر خدا ٦ هستى و على ٧ به امر خلافت از معاويه شايستهتر است، او اين پاسخها را نوشت و آنها را نزد معاويه برد و معاويه آنها را به سوى ابن اصفر (پادشاه روم) فرستاد و ابن اصفر به او نوشت: اى معاويه! چرا با من با سخن ديگران صحبت مىكنى و با پاسخ ديگران به من پاسخ مىدهى، به مسيح سوگند مىخورم كه اين پاسخ از تو نيست و اين جز از معدن نبوت و محل رسالت نمىتواند باشد و اگر تو از من يك درهم بخواهى به تو نخواهم داد.
٣٤- مسعدة بن صدقه از امام صادق ٧ و او از پدرانش نقل مىكند كه فرمود:
خداوند آفريدهاى را نيافريد مگر اينكه موجود ديگرى را امير او كرد و به او چيره ساخت، بدين گونه است كه وقتى خداوند درياها را آفريد فخر كرد و جوشيد و گفت:
چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ پس خداوند فلك را آفريد و درياها را به وسيله آن به گردش درآورد و آنها را خوار ساخت، سپس زمين فخر كرد و گفت: چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ پس خدا كوهها را آفريد و آنها را بر پشت زمين مانند ميخها محكم كرد كه تا آنچه در زمين است آرام بگيرد، پس زمين خوار شد و آرام گرفت، آنگاه كوهها بر زمين فخر كردند و تكبر نمودند و گفتند: چه چيزى بر ما غلبه مىكند؟ پس خداوند، آهن را آفريد كه كوهها را بريد، پس كوهها آرام گرفتند و خوار شدند، آنگاه آهن بر كوهها فخر كرد و گفت: چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ خداوند آتش را آفريد كه آهن را ذوب نمود و آهن زبون شد، آنگاه آتش زبانه كشيد و فخر فروشى كرد و گفت: چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ خداوند آب را آفريد كه را خاموش كرد و او زبون گرديد، آنگاه آب بر خود فخر كرد و گفت: چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ پس خداوند باد را آفريد كه امواج آب را حركت داد و آنچه را كه در قعر آن است برانگيخت و آن را از مجارى خود منع كرد، پس آب زبون شد، آنگاه باد فخر كرد و وزيد و دامنش را حركت داد و گفت: چه چيزى بر من غلبه مىكند؟ پس خداوند انسان را آفريد و او حيله كرد و چيزى را برگرفت كه او را از باد و غير آن بپوشاند، پس باد هم زبون شد، سپس انسان طغيان كرد و گفت: چه كسى از من نيرومندتر است؟ پس خداوند مرگ آفريد كه بر او غلبه نمود و انسان زبون شد، سپس مرگ در خود فخر نمود، پس خداوند فرمود: فخر مكن كه من تو را ميان دو گروه اهل بهشت و اهل جهنم سر مىبرم و ديگر تو را زنده نمىكنم، پس زبون شد و ترسيد.
در خربزه ده خصلت جمع است
٣٥- ابن ابى عمير از شخصى و او از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: خربزه را