ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٥٠٣ - پيامبر خدا
٣٦- عبد اللَّه بن هلال از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر خدا ٦ به على ٧ بابى آموخت كه هزار باب مىگشود كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشد.
٣٧- ابو بصير گويد: خدمت امام صادق ٧ شرفياب شده، عرض كردم: شيعيان حديث مىكنند كه پيامبر خدا ٦ بابى را به على ٧ آموخت كه از آن هزار باب گشوده مىشد و از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشد. حضرت فرمود: اى ابا محمّد! سوگند به خدا! پيامبر خدا ٦ هزار باب به على ٧ آموخت كه از هر بابى هزار باب گشوده مىشد. عرض كردم: سوگند به خدا دانش همين است. فرمود: به راستى كه آن دانش است و كسى آن را ندارد و اين آن (علم مخصوص ما) نيست.
٣٨- بشير دهّان از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر خدا ٦ در همان بيمارى كه از دنيا رحلت كرد، فرمود: دوستم را نزد من فراخوانيد. آن دو (زن) كسى را به سوى پدرشان فرستادند وقتى آمدند پيامبر آنها را ديد صورت خود از آنان برگردانيد. آنگاه فرمود: دوستم را نزد من بخوانيد، كسى را نزد على ٧ فرستادند، وقتى آمد، خود را روى پيامبر خدا ٦ افكند و پيوسته با يك ديگر سخن مىگفتند.
وقتى بيرون آمد، آن دو (اولى و دوّمى) حضرتش را ملاقات كرده و پرسيدند: چه چيزى به تو گفت؟ فرمود: بابى را به من فرمود كه از آن هزار باب گشوده مىشود كه هر بابى هزار باب ديگر مىگشايد.
٣٩- مرازم بن حكيم ازدى از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: پيامبر خدا ٦ هزار باب به على ٧ آموخت كه هر بابى هزار باب ديگر مىگشود.
٤٠- حارث بن مغيره از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: آنگاه كه امير مؤمنان على ٧ فاطمه ٦ را به خاك سپرد ابو بكر و عمر نزد حضرتش آمد، حضرت به آن