ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٣٧ - استدلال امير مؤمنان على(ع) با چهل و سه دليل در برابر ابو بكر
به سوى جنّيان امين خود قرار داد و او هم اين مأموريت را پذيرفت يا من؟ گفت: بلكه تو. فرمود: تو را به خدا! آيا تو بودى كه پيامبر خدا ٦ او را با گفتن: «من و تو از آدم تا عبد المطلب حلالزادهايم نه زنا زاده.» از زنا تطهيرش نمود يا من؟ گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى هستم كه پيامبر خدا ٦ مرا برگزيد و دخترش فاطمه (س) را همسر من قرار داد يا تو؟ گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من پدر دو ريحانه پيامبر ٦ يعنى حسن و حسين ٧ كه در مورد آنان فرمود: «اينان سرور جوانان بهشتند و پدرشان از آنان بهتر است» بودم يا تو؟ گفت:
البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا برادر تو با دو بال زينت شده در بهشت با فرشتگان پرواز مىنمايد يا برادر من؟ گفت: البته برادر تو. فرمود: تو را به خدا! آيا من بدهىهاى پيامبر خدا را به عهده گرفتم و در موسم حج فرياد زدم كه وعدههاى پيامبر را در موقعاش پرداخت خواهم نمود يا تو؟ گفت: بلكه تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى بودم كه پيامبر خدا ٦ براى خوردن مرغى كه نزدش بود و مىخواست بخورد به خدا عرض كرد: «خدايا! محبوبترين آفريدگانت بعد از مرا در نزد من حاضر كن.» يا تو؟ گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى هستم كه پيامبر خدا ٦ نويد داد كه به تأويل قرآن با پيمانشكنان، بىدادگران و از دين خارجشوندگان جنگ خواهم كرد يا تو؟ گفت: البته تو بودى.
فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى هستم كه در واپسين لحظات عمر پيامبر خدا ٦ شاهد آخرين كلام آن حضرت بودم و به غسل و خاكسپارى او پرداختم يا تو؟ گفت: بلكه تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى هستم كه پيامبر خدا ٦ با گفتار على داورترين شماست، به دانش داورى راهنمايى كرد يا تو؟ گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا من همان كسى هستم كه پيامبر خدا ٦ به يارانش دستور داد در دوران زندگيش به عنوان امير مؤمنان سلام دهند يا تو بودى؟ گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا تويى آن كه در خويشاوندى از پيامبر خدا ٦ پيشى گرفتهاى يا من؟ گفت: بلكه تو. فرمود: تو را به خدا! آيا تو همو بودى كه خداوند به هنگام نيازش دينارى بدو بخشيد و آن را به جبرئيل فروخت و محمّد ٦ را مهمان كرده و فرزندانش را غذا داد؟ حضرت فرمود: ابو بكر گريست و گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا تويى آن كه پيامبر خدا ٦ براى پايين انداختن بتهاى كعبه و شكستن آنها او را به دوش خود گرفت كه اگر مىخواست به كرانه و افق آسمان برسد دسترسى داشت، يا من بودم؟
گفت: البته تو بودى. فرمود: تو را به خدا! آيا تويى آن كه پيامبر خدا ٦ براى او