درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٧٨ - الحديث السادس
ابليس با اينكه آگهى داشت كه مراد از خاك و گل همان ماده قابل روح الهى است و هرگز از آن انفكاك نخواهد داشت در حقيقت خاك و گل همان روح موهبت الهى است و ماده قابل آنست و حقيقت و صورت و سيرت خاك و گل همان روح مجرد و موجود دائم ابدى است كه در پرتو آن خاك نيز اين چنين خواهد صفت دوام و ابديت بخود گرفت و منازل بىشمارى را در پرتو روح پشت سر خواهد نهاد و از نظر اينكه در اثر تعلق روح ببدن عنصر خاكى با آن متحد گشته جنبه روحانيت و تجرد خواهد گرفت و داراى حيات ذاتى و ابدى خواهد شد ولى ابليس از نظر مغالطه و استكبار در پيشگاه قدس كبريائى آتش آميخته با دخان و تيرهگى خود را بر خاك لطيف و انقياد محض ترجيح داد در صورتى كه اساس كمال انقياد است.
از نظر عناد و غافل از اينكه نيروى انقياد و طوع و بندگى اساس هر كمالى است هم چنان كه اساس شقاوت همانا خودپرستى است و بدين جهت نيز ابليس پليد ذوات قدسيه مخلصان را از نظر تعظيم استثناء نمود عرضه نمود (إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ) انقياد محض روح قدس مخلصان و هم چنين نورانيت و انقياد محض ابدان ظاهره آنان باقصى مقام كمال نائل شدهاند و انقياد و نورانيت محض آنان مانع است از اينكه ابليس بتواند بحريم قدس آنان سايه افكند.
خلاصه سعادت و كمال موجودات امكانى و صفاء بر انقياد روحى و جوارحى و پذيرش استوار است هم چنان كه شقاوت و پليدى و تيره بختى بر اظهار نخوت و بر اساس خودخواهى نهاده شده است هم چنان كه ساحت كبريائى از ابليس سؤال تهديدآميز نمود أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ تيرهگى بر چنين مقتضى است كه فقط خود را پرستش نمائى و لياقت زياده بر اين را هرگز نخواهى داشت.
و ابليس از نظر استكبار و مغالطه از ارواح قدس بشر صرف نظر نموده بخاك كه ماده قابل است توجه و احتجاج نمود در صورتى كه حقيقت بشر روح مجرد