درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢١٥ - الحديث السابع عشر
صورت مرتسم خيالى در روان خود را پى در پى ادامه دهد و آن صورت را بيافريند بدين جهت پيوسته تمايل دارد كه موجود خارجى را مورد بينائى و احساس خود قرار دهد و بخواسته خود دست يابد ولى آنچه در خارج مورد احساس است اجنبى و متحيز خارجى است و آنچه از شئون انسان است همان صورت مرتسم خيالى است كه از خارج اخذ شده و ايجاد نموده و خصوصيات آن را استفاده نموده و در روان و نيروى خيالى خود ذخيره نموده است نيروى خيال از اجزاء جهان ماده نيست هم چنين صورتهاى ادراكى آن هرگز بطور ارتسام و يا حصول و يا انفعال و يا حلول نخواهد بود و در اجزاء مخ و دماغ مرتكز و مرتسم نيست بلكه مخلوق و آفريده روح و مجرد و حضور ذاتى دارد و نيروى خيال از جنود عقل و جوهر مجرد از عالم طبع و تهى از جهات وضع است هم چنين مدركات خيالى خالى و مجرد از خصوصيات طبع است و صورتهاى قوّه خيال اختصاص به همان ظرف و نيروى خيال دارد و هرگز در خارج و يا در قوه ديگرى نخواهد بود و ديگر نيروى حس و احساس است و نيروى مدرك در جهان حواس پنجگانه است و نيروى مدرك در عالم غيب قلب و روان است كه مجمع مشاعر درونى است و عبارت از نيروى خيال و ديگر قوه واهمه و نيز نيروى عاقله و تعقل است و هر سه قوه خلاقيت دارند و هر چه را واجد باشند آنها را ايجاد نموده و نسبت هر يك با ديگرى تضاد است و هر يك داراى مراتب است و شدت قوه متخيله هرگز محسوس خارجى نخواهد شد هم چنين محسوس خارجى بما هو خارجى در نيروى متخيله ايجاد نخواهد شد نيروى حس ادراك آن محدود در ماده محصوره است و چنانچه صورت ديگرى بر آن وارد شود زايل خواهد شد ولى نيروى خيال از نظر اينكه قائم بذات و مجرد و سعه وجودى بىنهايت دارد شاهد آنست كه نورى است كه از مقام ربوبى