درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٦٦
مسأله ٣- پيش از مديون شدن مستطيع شده، و سررسيدش هنگام موسم است و بستانكار هم مطالبه مىكند، اينجا هم حج مقدم است، زيرا عهد الهى پيش از عهد بيشرى بسته شده: «استطاعت پيش از دين». اگر هم پافشارى زياد است تا مىتواند از مخارش حجش بكاهد و مقدارى دينش را تخفيف دهد، چنانكه در خبر است «مديون پياده برود ...».
مسأله ٤- عكس اين مسأله كه دينش پيش از استطاعت است و وقتش هم رسيده و مطالبه ىشود، اگر پس از حج امكان پرداخت را، گرچه با تأخير دارد ظاهراً اين جا مخير است ميان پرداخت دين و تأخير حج يا رفتن حج و تأخير دين، كه دو واجب مقارن يكديگرند، بلكه در بعضى روايات است كه حجش را برود و خدا دينش را ادا مىكند[١] كه ظاهراً مقصود رجحان حج است نه تعيين آن، ولى مشروط بر اينكه به خود مىبيند كه دينش را در آينده بپردازد.
و به طور كلى آنجاهائى جائز الحج يا واجب الحج است كه امكان پرداخت دينش را گرچه با تأخير قابل تحمل بستانكار داشته باشد، به شرط آنكه محظورات شأنى و آبروئى نداشته باشد كه استطاعت عرفى بلكه شرعى نيز از ميان مىرود.
[١] - در خبر صحيح از حسن بن عطار است كه به حضرت صادق( ع) گفتم: بدهى دارم و مالى هم بدستم آمده، اگر ميان بستانكاران پخش كنم چيزى نمىماند، آيا حج بروم يا بين آنها پخش كنم؟ فرمود: حج كن و از خدا بخواه دينت را ادا كند.
البته مورد حديث جائى است كه استطاعت پس از دين است، كه طبعاً اگر پيش از دين باشد به طريق اولى حج مقدم است، مگر آن محظورى ديگر پيش آيد.