درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٤٣٣
سختتر و ناگوارتر مىدانند، كه على آنچنان شجاع در حادثه اهانت به زهرايش سكوت كند و ربع قرن براى حفظ وحدت و مصلحت اسلامى نه تنها ساكت باشد، بلكه خلفا را هم در خطاهاشان رهنمون باشد.
و حسنِ آن چنان دلير با خون دل صلح كند، و قطعاً اگر حسن در زمينه حسين بود بىكم و كاست همان برخورد خونين را داشت، و حسين هم اگر در زمينه حسن بود همان صلح خونين، هر دو خونين بود ولى آن بر دل حسن و اين بر تن حسين (ع).
ابينجاست كه معنى «ايمان ندارد كسى كه تقيهاى ندارد» را به خوبى مىفهميم، زيرا شخص مؤمن عاقل در اين درگيرىها نه به كلى واداده است و بىتفاوت، و نه آنكه براى حفظِ كاهى كوهى را از دست مىدهد، كه اين هر دو برخلاف عقل و ايمان است، بلكه لازمه عقل و ايمان در اين موارد هميشه نگهبانى واجبات مهمتر و ترك محرمات بزرگتر است كه طبعاً برحسب اختلاف شرائط و درگيرىها و زمينهها چهرههاى گونهگونى به خودى مىگيرد، تا جائى كه جنگ و صلح اسلامى كه صورهً دو چهره كاملًا متضادند هر دو به مقتضاى تقيه خواهند بود.
يكى از قواعد عمومى در باب تقيه مقدم داشتن مصالح اجتماعى مسلمين است بر مصالح فردى، و در مصالح فردى هم مقدم داشتن جان است بر چيزهاى ديگر، و اصولًا در نواميس، پنجگانه: ١- دين ٢- جان ٣- عقل ٤- عرض ٥- و مال، مصالح اجتماعيشان بر مصالح فردى آنها هميشه مقدم است، مگر آنكه فردى همچون امتى ارزمند و ارجمند باشد.
چنانكه خود اين پنج ناموس به ترتيب شماره فوق بر يكديگر سبقت دارند، و در موارد درگيرى هر يك بر ديگرى مقدمند و هر اجتماعى بر فردى مانند خود