درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ١٣٩
و اين نيت تو را از اسارت به آزادى، از محدوديت به بىنهايت، و از باطل به حقيقت مىبرد، و اكنون براى برداشتن نخستين گام زيارت «لبيك» بگوى، ولى نه همچون نيت در درون و نهادت تنها در دلت نه! با زبان و آشكارا، كه اين آشكارى گوئى و اعلام با بلندگوى زبان نماينده همه توست كه همهام آرى: با زبانم آرى كه: با فكر و عقل و دلم آرى، با همه جان و تنم آرى، با آنچه در خود دارم برخود دارم: در برون يا درون: با همهام آرى، نه تنها لفظ و تصورش، كه معناى لبيك چنانكه گذشت لفظى و پوك نيست، اين است كه: از روى اخلاص بپا خاستم و بپا داشتم نه تنها اعراب و مخارج حروف و كلماتش را بلكه جنبش همه جانبهات در خدائى شدن نه خدا شدن كه محال است، بلكه ظل الله شدن عبدالله شدن، آيه الله شدن و در آخر حجه الله شدن كه خود حجت و برهانى براى حق باشى.
چه بگويم كه در اين لبيك يك جهان اسرار و معانى ناگفته نهفته است، و بر هر دو پايه توحيد «لاإله الا الله»: سلب: نه و ايجاب: آرى بنياد شده است.
.... نه نه اى بيگانگان! اى ناخدايان، نه نه اى همه جهانيان، اى خودم و هوايم اى مال و جان و كسانم ... نه نه.
آرى آرى اى جان جانانم، كه آنچه براى خود و ديگران، به هواى خود و ديگران آرى گفتهام غلط گفتهام، اكنون نسبت بغير تو اى خداى بزرگ: «نه» و تنها براى تو «آرى».
آرى آرى اين بنده گريزپاست كه اكنون با اجابت دعوتت با پاى خود آمده، اين خسته شكسته هيچ، اين ناشايسته نابسامان پر از دورغ و خيال و ديگر هيچ، اين ناچيز و ديگر هيچ، اين! به دعوت تو و با پاى خودش آمده، مهمانى است دعوت شده، هر كه هست و هر چه هست، تو اين خَسِ را دانسته دعوت كردى