درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٩٢
تكميل كردى، و باطل را نيز بهتر شناختى، و اكنون در صحراى «منى»: آرزوها نخست شيطانرا تيرباران مىكنى، سپس براى حق قربانى مىدهى و اظهار نهايت فدويت مىكنى، و حلق يا تقصير هم سرانجام انجام مىدهى و سپس به گرداب چهره و نمايشى ديگر ازا ثبات توحيد: طواف مىروى، و در آخرش سعى، و خود اين سعى هم اثبات است و هم نفى، پاى بر فرق منفى مىنهى تا اثباتت قوىتر شود، تا با هر قدمى دو مرتبه بُتان و شيطان را سركوب كرده باشى.
اين بت ظاهرى، و اما بتهاى درونىات، طاغوت داخلىات، سركوبى اين هم درس چهارم سعى است، كه برحسب روايت حضرت صادق (ع): «ما من بقعهٍ أحب الى الله من السعى لأنه يذلّ فيها كل جبّارٍ عنيد»: «اينجا از همه جا نزد خدا محبوبتر است، زيرا هر جبار عنيدى را ذليل مىكند». تا حدى كه بر حسب روايت ديگر «جعل السعى بين الصفا و المروه مذلّه للجبارين»: اصولًا قرارداد سعى به منظور ذليل كردن جباران است.
تو در سيلگاه سعى كه از دو دامنه كوه صفا و مروه به هم مىخورد، به هم مىآميزد و در هم مىريزد، تو در اين سيل كه از همه امتيازاتت برهنهاى كه محرم و محرمى، با هَروله كه لكه شتر است شتروار در مواجهه كعبه مىدوى، تا با اين حركت پرتكان لكهاى لكههايت را بزدائى، آنچه بيش از خويش به خود بستهاى بيفتد، كم شود و گم گردد، تا به آنچه هستى برگردى، امتيازاتت بريزد، تشخص و مناعتات بريزد، عمده التجارىات، آيه اللهىات، رياستت، و همه آنچه به خود تاكنون بستهاى يا بستهاند اكنون يكجا بريزد، اين بتهاى درونى را همچون بتهاى برونى لگدمال كنى ...
و همچنان سعيت را ادامه دهى، اما در راهى پرصفا، خالى از هرگونه خس و خار، عارى از هر خودخواهى و خودراهى، و پر از خداخواهى و خداراهى.