درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٤٣١
درگيرى نيست، و تنها آيه صريح در تقيه «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً»: «مگر از آنها بپرهيزيد» است.
اگر قدرت و دولت حقه مطلقهاسلاميه باشد، طبعاً وظيفه مسلمين تقواى مطلق است، و چنانچه دولت ستمكاران است طبعاً چارهاى به جز تقيه نيست، چنانكه در خبر است «التقيه واجبه لا يجوز تركها إلى أن يخرج القائم»: «تقيه واجب است و نبايد تركش كرد تا قيام حضرت قائم (ع)، و اينكه در بسيارى از اخبار ما را به تقيه امر كردهاند، اين خود در انحصار موارد درگيرى و ناچارى است كه «التقيه دينى و دين آبائى ... لا إيمان لمن لاتقيهله .. وإن تسعه أعشار الدين فى التقيه»: «تقيه دين من و دين پدران من است، ايمان ندارد كسى كه هرگز تقيه ندارد، نه دهم دين در تقيه است» اينها همه و همه در حالت درگيرى با دشمن يا حفظ مصلحت مهمتر است، وگرنه تقيه موردى ندارد چنانكه در دولت قائم (ع) كه در اين زمان درخشان حالت امن مطلق است براى مؤمنان، و تنها تقيه در انحصار ديگران خواهد بود كه در دولت حقه الهيه چارهاى به جز هماهنگى يا مؤمنين ندارد، و در خبر است كه «تقيه در دولت قائم برداشته مىشود».
روى اين اصل در همه زمانها و زمينها تقيهبه چهرههاى گوناگون وجود دارد، كه به ناچار بايستى براى حفظ واجب مهمتر و ترك حرام بزرگتر، واجب كوچكترين را ترك كنى و حرام كوچكترى را مرتكب شوى، كه اين دو در حالت درگيرى و ناچارى از وجوب و حرمت هم مىافتند، كوچك فداى بزرگ و بزرگ فداى بزرگتر مىشود.
بنابراين تقيه همهاش سكوت و صلح با ظالم و عقبنشينى از معركه نيست، گاه مقتضاى مصلحت چنان است و گهى هم فرياد زدن و با ظالم درگيرى شدن و وارد معركههاى خونين گشتن است.