درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣٣٢
جبهه منى تيرباران كند و خوب قربانى نمايد، به خوبى در ميدان عشق و عمل آنچه به دقت يافته عملى سازد.
عرفات رژه شناختها بود نه انتخابشان، كه خوب و خوبتر و بد و بدتر را بشناس، و اينجا بدها را نفى و خوبها را غربال كن، و همه را در راه رسيدن به خوب يگانهادغام نماى، كه راههاى كج بسيار و راه راست يكى است.
شهر يك روزه عرفات كه نورى بود و وسعتى، با يورش لشكر سياهپوش مشعر يكسره ويران شد، و اكنون شب است و آن چيز هم ناچيز شده و تنها شبحى از سپيدى كفن لباس احرام مانده، گرچه نورهاى مصنوعى هم هست اما خوب گمشدهايم تا گمشدههامان را پيدا كنيم، آواره گشتهايم تا يار آوارنگان را بيابيم، خوب در بدر شدهايم تا به ناچار جز در يار را نكوبيم.
همه نمودها در اين يكسانى و گمگشتهگى و ناپيداست، بودهاى شخصى در اين دريا قطره گشته، كم شده تا زياد شوند، گم شده تا پيدا شوند، هيچ گشته تا به همه چيز پيوندند و به چه مشعرى چه محشرى!
آن روشن تيز خورشيد در عرفات و اين تاريكى غليظ مشعر هر دو به جاست، كه شناخت اين و آن روشنى مىخواهد كه بخشى از آن با ديده سر است، اما اينجا كه باريكبينى است با ديدهسرّ است نه ديده سر، خود آگاهيش مىچربد، كه نه تنها روشنى لازم نيست بلكه تاريكى شب هم لازم است، كه چشم سر با نگاه به اين و آنش چشم سرّ را به خود مشغول مىسازد، فقط اينجا فكر درونى است، كه شناختهاى برونى و درونى را بسيج كرده با دقت پيش و پس زنى، درستهايش را در هم بكوبى، و يك ده آباد به از صد شهر خراب بسازى ... خيلى تكرار كرديم و شايسته هم بود، كه ما كودنها خيلى از آبادى به دوريم ... و ديگر چه كنيم؟