درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٢٠
است و ديگر هيچ، كه رهنمايان به سوى او، رهبران به كوى او همه در حاشيهاند، همه طائفاند نه مطاف، نه خودشان اصل و مقصودند و نه قبورشان، مگر براى توسل الى الله، آن هم با چهره طواف!
تو كه در سراسر زندگى دور اين و آن بسيار گشتهاى، همهاش دور خود مىگردى، بلكه همه زندگيت همهات: آشكار و نهانت همه گردش است، تو خود حركتى، جنبش و وقفه هرگز ندارى، داخل منظومه هستى بالاخره بر محورى در گردشى و چارهاى هم جز گردش ندارى، و الا مردهاى.
پس چه بهتر و شايستهتر كه گردشت حركتتت جنبشت همه بر گرد حق باشد، آن هم گردش گرد دورى كه بر مركز است و نه به سوى مركز، پس وقفهاى ندارد، جز با مرگت، كه وقفه اينجاها اين است، و همه حركاتت در آن بايستى دورى و بر محور حق، از نقطه حق به نقطه حق و تحقق دهنده «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» باشد.
تو در طواف «البيت العتيق» نه به سوى خدا و نه به دور خدا مىگردى، او كه سو ندارد، دور ندارد، «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» بلكه بر گرد حق در گردشى: حركتت بر پايه و نقطه حق است، به امر و رضاى حق است، بر حق و نه در حق است، دور حق خدائى است و نه به سوى خدا، كه طواف بر محور كعبه است، نه در كعبه و نه به سوى كعبه، و اين خود الگو و نمونهاى است نمايشگر حركت زندگى كه هماره بايستى به امر خدا، براى خدا و به مصلحت خلق خدا باشد، كه اينجا هم «بيت الله و بيتالناس» است، و تو بايد ذرهاى باشى در حركتهائى دورى بر محور حق در اين منظومه پهناور هستى، در عباده الله و خدمه الناس بأمر الله.