درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ١٤٧
دست از پا خطا مكن كه: فاسقان جمله از گروه شيطانند و اينجا راه ندارند ... «وَ لا فُسُوقَ»: خود سرى ممنوع، تخلف و سرپيچى قدغن، و اين دو گام را به راستى و حقيقت به سوى خدا بردار، اما هنوز درست آماده نشدهاى، اين كافى نيست كه خدائى شدهاى، بايستى مردمى هم بشوى، كه به سوى خانه خدا و مردم مىروى، پس اكنون كه با خدا آشتى كردهاى با مردمش نيز كه:
«وَ لا جِدالَ» در اين حال با نامحرمان و ديگران نيز محرم شو، با احدى جدال و گستاخى مكن، نه حرامش كه جاى خود دارد و خود «فسوق» است، و نه حلالش را مانند «لا والله وبلى والله» آنجا كه قَسَمت راست است، تا چه رسد به دروغش، يا آنكه در مجادله با كسى ياوه و ناسزاگوئى، يا تهمت بزنى، يا او را بزنى، يا مسخرهاش كنى، يا هر سخن يا كار يا اشاره يا نوشتهاى كه گستاخى باشد، «جدال» و اختلاف باشد.
تو كه رهسپار خانه خدائى «فَلا رَفَثَ» و نيز خانه مردم «وَ لا جِدالَ» و خانه خدا و مردم «وَ لا فُسُوقَ» نه نسبت به حكم خدا تجاوز كن و نه به حق مردم كه «لا فُسُوقَ» در اين ميان مشترك است بين خدا و مردم، «وَ لا رَفَثَ» تنها به حساب خدا است «وَ لا جِدالَ» با مردم، كه اين هم به حساب خداست چون به حكم خداست، و همهاش به حساب خودت و مردم: مصلحتِ «ناس» تا از خودى «نسناس» رهائى يابند، و آنگونه كه خدا خواسته «ناس» شوند.
«سَّبِيلِ اللَّهِ» نيز نه راه به سوى خدا «الى الله» و نه در خدا «فىالله» نيست، بلكه «سَّبِيلِ مِنَ اللَّهِ» است راهى است از خدا- «سَّبِيلِ اللَّهِ» براى خداست، كه خدا سوء ندارد «در» ندارد، نهايت: پايان و مكان ندارد، و راههايش نيز به سود او نيست، پس «سَّبِيلِ اللَّهِ» راهى است كه خدا براى مصلحت ما مقرر فرموده، و