درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣٩٩
سرجمع «بائس فقير قانع معتر»: «بدحال شكسته قناعت كننده رهگذرى كه انتظار كمك دارد».
و ما هر سه گونه را در مسجدالحرام مىبينيم: گروهى به قدرى آبرومندند كه حتى از ما كمتر عبور مىكنند و اگر هم چيز به آنها بدهيم شرمنده شده مىگويند غرض سلام و احوالپرسى و اظهار ارادت بود و نه اينكه كمكى بگيريم و گروهى ديگر بدون درخواست عبور مىكنند، و برخى هم مىايستند و احياناً درخواستى هم مىكنند، اينجا از همهمهمتر و شايستهتر همان دسته اولند كه نوعاً مورد توجه نيستند و از كمك به آنها غفلت مىشود.
لازم است شما كنجكاوى كنيد و براى كمك به اينان به طرزى محترمانه كه شايسته آنها است كمكهاى شايانى به آنها بكنيد.
و ما مىبينيم كه در يك آيه «الْبائِسَ الْفَقِيرَ» آمده كه شامل همگى مستمندان است و در آيه ديگر تنها «الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ»: قانع و رهگذر بدون آنكه نامى از سائلين بالكف برده شود، زيرا اين دو دسته از بينوايان نوعاً محرومند ولى سائلين هر طورى باشند زندگيشان را اداره مىكنند.
آرى اين هديه الهى: هدى حج بايستى به مصرف اينگونه مردمان برسد، و نه آنكه تجار گوشت ماشينهاى شخصى خود را پراز لاشههاى دست نخورده كنند و در بازار قصابها به فروش رسانند، كه اگر مختصرى از گوشت حيوان بردارى آن لاشه را هرگز برنمىدارند.
اينجا بينوايان كه نه وسيله حمل گوشت دارند، و نه حتى وسيله آمدن به محشر گوشتمنى، اينهايند كه همشه محرومند، و حقوق مختصه آنان قسمتى در انحصار بانويان، و قسمتى هم طعمه آتش و كرمهاى منى مىشود ... و اينجاست كه عيد خون را بايستى عزاى قربانى ناميد!