درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣٥١
مجلس عزائى دارد! و يزيد نخستين نيز براى عوامفريبى هفت روز در شام عزادارى كرد.
به فهم چه مىگومى، نگو چقدر طول و تفصيل مىدهى، اينك مناسك نوشتن نيست، از احكام رمى جمرات عقب مانديم، حوصلهمان تنگ شد، كه همين روح مناسك است، درس شيطان زدن را همينجا بايستى آموخت، اينجا دانشگاه و تمرين است و جاهاى ديگر پادگاه و پايگاه، مگر تو براى پوست بىمغز آمدهاى، پس چه حاجى هستى! كه حج «قياماً للناس هدىً للناس و منافع للناس» است، نه خيمهشب بازى و بس، نه صحنه و ديگر هيچ، نه خريد و فروشِ طواف و نمازش، تجارتِ رمى جمرات و قربانىاش، كه گروهى خريدار مناسك توخالى با جيب و مغز خالى بگردند، و گروه تجار بلعمى استعمار با جيب پر و مغز و دل خالىتر، هر دو پر از خالى، يا پر از غرور و متاع الغرور برگردند. (اسرار حج ٢٣).
بفهم چه مىگويم نگو پس اصل كه مناسك است چه شد، اصل همين است و مناسك فرع و مقدمه، خدا هم اينگونه مناسك حج مىگويد كه: «قِياماً لِلنَّاسِ» مناسك پيمبر و ائمه هدى نيز چنان است كه هر سه: احكام اسرار و ادله احكام را يك جا و به هم آميخته و در هم دوخته بيان مىفرمايند، نه اعمالى خشك و همچون پر دههائى از ... بىمعنى كه نه معنايش نه اسرار و نه نتايجيش معلوم نباشد، جورى كه برخى از حجاج روشنفكر را به فكر بدبينى اندازد، يا در دين شك كنند، ناس يا نيمه ناس رفته و نسناس خناس برگردند و يا إله «ناس» سرستيز آورند.
با سپيده دم قشون سپيد پوش خدا كه با زبان حال گويند: جنگ ما براى صلح است، نخست به شيطان بزرگ حمله مىبرند، در اين راه گزارشان به دو