درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣٣٣
مگر نه اين است كه با طلوع خورشيد بايستى به معر كه نبرد با شيطان بزرگ: شاه شيطانها برويم، و اكنون كه با سلاح معنوى شعور و بسيج قواى معنوى مسلح شديم، بايد گلولههائى هم براى جبهه شيطان زدن در همين تاريكى مشعرالحرام گرد آوريم، از همين ريگهايش، فشنگهاى گرد و قشنگ، نه خيلى بزرگ كه به درد شليك نخورد، و نه آنگونه كوچك كه به هدف نرسد، ميانه حال و از ريگهاى حرم باشد و استعمال نشده، و چه بهتر كه پاك باشد گرچه براى زدن ناپاكان است، اما تو كه پاكى بايستى همه چيزت، حق گلوله شيطان زدنت پاك باشد.
گرچه شب است اما به روشنائى شعور گلولههاى شايستهات را برگزين، و اين خود درسى است كه سرباز تا چه اندازه بايستى هشيار باشد كه با دست بتواند كار چشم كند.
هشيار باش كه تعداد گلولهها كمتر از نيازت نباشد بلكه بيشتر، كه هر اندازهاش تلف شود يا به هدف نرسد بتوانى به اندازه لازم از ذخيرهات استفاده كنى، كه اگر در جبهه كم بياورى كارت مشكل يا ناتمام است، و اگر هم زياد بياورى مىتوانى به سربازى كه گلولهاش كم آمده كمك كنى.
اينجا شعورگاه و اردوگاه است، استراحتگاه و پادگان نيست، بايستى سلاحهاى باطنى و ظاهرى قوى و شايسته گردآورى، و آماده باشى كه با فرمان خورشيد، همچون نور و همزمان طلوعش به معر كه شتابى، با سرعت هر چه تمامتر به جبهه روى و نخستين آرزوى صحراى «منى»: آرزوها را تحقق بخشى.
شب مشعر شب عيد است، با آنك شب نبرد و قربانى است: كشتن و كشته شدن در راه خدا پس چرا عيد است؟ عيد شعور به مسئوليت و انجام مسئوليت