درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣١٥
داغ و تفته، و حتى از نظر منظره بيابانى هم جالب نيست، هيچ است در هيچ، پس درنگ در اينجا براى چه؟ و چرا اينقدر مهم است كه حج بدون آن هيچ است، و با همسايهاش مشعرالحرام در قرآن به بزرگى ياد شده: «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ ...» (٢: ١٩٨) چون از بيابان شناختها كوچ كرديد پس خداى را در نزد باريكبينى «حرام»: محترم ياد كنيد، يادش كنيد چنانكه رهبريتان فرمود گرچه از پيش از گمراهان بوديد.
گمراهى گذشته آن هم براى حاجى كه عمره تمتع را بر گزاره كرده همان نقصان شناخت و بينش است، كه اكنون در مدرسه عرفات كمال مىيابد و سپس در مدرسه عالىتر «مشعرالحرام» بقله كمال مىرسد، كه اينجا ديگر بىمعرفتى يا معرفت ناقص حرام است كه مشعرالحرام است.
در صحراى عرفات آنچه تو را سرگرم كند نيست، فقط بايستى به خودت بپردازى، ناشناسىها و بىمعرفتىها، دلت لبريز از شناختهاى ارزنده شود، معرفت كه؟ و لبريز از چه؟ و معرفتها نه يكى، دو تا، كه عرفات است: شناختهاى پرحركت و پربركت: معرفت نفى و اثبات: شيطان خدا خود، و ديگران و: خدا، نفى خود و خودىها، شيطان و شيطانها، سپس اثبات خدا، معرفت چهار جانبه: شيطان خدا خود- ديگران.
شگفتا! شناخت شيطان براى چه، شناخت خود و ديگران براى چه، كه همهاش شناخت خداست و بس، و مگر شناخت خدا براى زيارت حقيقى خانه خدا كافى نيست؟
نه! اينجا عرفات است نه عرفه. شناختهاست نه يك يا دو شناخت، گرچه همهاش براى يك شناخت و شناخت يكى است، بايد شيطان را نخست خوب