درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٣
حج يكى از اساسىترين پايههاى پنچگانه احكام فرعى اسلام است، سورهاى از قرآن بدان نام يافته: «سوره الحج» و ده بار از آن در مناسبتهاى گوناگون ياد شده است. نه بار «حجّ» و يكبار «حجالبيت».
اين هر دو از يك ريشه است، و هر دوى حج و عمره را در تمامى موارد شامل است، مگر قرينهاى باشد كه از هم جداشان كند، چونان كه با هم ياد شوند: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ ...» يا آنكه حكمى مخصوصِ يكى از آنها ذكر شود.
«حجّ» قصد زيارت است و «حجّ» نتيجه قصد كه زيارتِ مقصود باشد، و آنچه بر «ناس» واجب است «حجّ البيت»: زيارت قصد شده است و نه تنها قصد زيارت، پس حجّ مقدمه و پيشقر اول حجّ است، كه نه قصدِ تنها كافى است و نه زيارت بىقصد و بىحساب.
آرى- زيارتِ حساب شده و نه بىحساب، و نه حساب زيارت، كه چه بسيارند آنان كه هماره در اين قصد و حسابند ولى گامى به سويش نمىنهند، و چه بسيار نيز كه زيارتش مىكنند امّا بىقصد و حساب، آن حسابى كه حسابيت و ارجمند و نه تنها نيّت، علىالخصوص كه پيرايهها بر او بستند.
«حجّ» با معانى گوناگون و يك روش كه در لغت دارد ما را به معانى و هدفها و بهرههاى اين عبادت پر از حركت و بركت آگاه مىسازد كه:
١- آهنگ كردن سوى كسى است كه بزرگش دارى: كه نه بزرگتر از خدا و نه بزرگى به جز خدا و نه بزرگى براى غير خدا نيست، كه همه آهنگها، قصدها و حسابها به سوى او و براى اوست.
٢- و خوددارى است: كه آهنگ آن خداى يگانه شرطش تركِ دگران و دست رد زدن بر سينه نامحرمان، و خوددارى از قصد اين و آن حتى خوددارى از خودىها و خودها است.