درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٩١
اگر بگوئى چنان كه در گذشته هم گفتهاند در اين آيه فرمود «فَلا جُناحَ عَلَيْهِ» گناهى نيست كه سعى كنى، و اين فقط نفى گناه است نه اثبات ثواب تا چه رسد كه واجب و بالاتر اينكه ركن باشد؟
پاسخش اين است كه همين اندازه كه به نص اين آيه صفا و مروه از شعائر الله مىباشند كافى است كه از بزرگترين واجبات باشد، زيرا همه واجبات از شعائر الله نيست، و هيچ مستحبى هم شعائر ناميده نشده.
وانگهى در آيه ديگر فرمايد: «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» هركس شعائر الهى را بزرگ دارد اين خود از تقواى قلبهاست.
و طبعاً خلاف تقواى قلب فسق قلب است، پس هر كه صفا و مروه را بزرگ ندارد قلبش فاسق است، تا چه رسد كه تركش كند كه قلبش فاسقتر است.
بنابراين چنان كه گفتيم «لا جناحَ» در زمينه مخصوصى بوده چنانكه در خبر است كه رسول الله (ص) در عمره قضاء با مشركين شرط كرد كه بتنهاشان را از صفا و مروه بردارند، مردى سعيش را به تأخير انداخت تا بتها را برگردانيدند، در اينباره از آن حضرت پرسيدند فلانى سعى نكرده، و بتها هم به صفا و مروه برگشت داده شدهاند، اينجا آيه فوق نازل شد.
چنانكه بر حسب نقل ديگر شأن نزولش اين بود كه دو بُت اساف و نائله را بر كوه صفا و مروه دفن كرده بودند و مشركين به گمان احترام آنها سعى مىكردند، وقتى اسلام آمد مسلمين روى همانگمان كه گذشت از سعى خوددارى كردند و اين آيه نازل شد.
اينجا در عمره اثباتش جلو است كه: طواف و سپس و سعى، و در حج اثبات ميان دو نفى است كه: نخست در بيابان عرفات: شناختها و: مشعر: باريكبينها تو مشاعر حقشناسى و حقيابى حقخواهى و حق راهى را