درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٨٩
و مىبينيم كه طواف و سعى اين هر دو ضد در ظاهر در معنى چگونه به ما درس زندگى دو جانبه مىدهند، كه طوافش انقطاع الى الله، وسيعاش منظور داشتن مصلحت خلقالله است، طواف جستجوى تشنگى روحى، فدوىتر شدن براى خدا، انكار خود براى اقرار به خدا، و همهاش سراپا حق مطلق است و تو هيچ در حق، محو در حق!
اما سعى به ميدان عمل و كوشش رفتن براى دست يافتن به آب حيات: به نيازهاى اصلى زندگى تن و بدن، آن هم اينگونه صميمانه كه از همچون محال آغاز كنى تا به ممكن و واقع برسى.
نه در سير الى الله «طواف» چيزى مانع از حركت دوريت باشد، و نه در سير براى وسائل زندگى مادى كه رمزش آب است، تافتگى دره سوزان مكه تو را نوميد سازد! نه نه! بلكه همهات بايد اميد و كار باشد، اميد به كارت وادارد، و كارت بر پشتوانه اميد باشد، نه تنها اميد كه كار تنبلهاست، و نه تنها كار بىاميد كه به جائى نمىرسد.
هاجر كودك تشنه كامشرا به: عشق اميد توكل به خدا سپرد، و خود (اسرار حج- ١٩) راه سعى را پيش گرفت، و نمودهاى گداختگى صحرا نوميدش نكرد، بلكه اميد به حق محال را در نظرش ممكن شدنى ساخت.
درس طواف چنانش نكرد كه از همه مظاهر و نمودها، از همه وسائل و اسباب مادى و ظاهرى چشم بپوشد، و در كنار كودك تشنه گداخته همچنان بنشيند تا برابر چشمش جان دهد، يا در تب و تاب عطش همچون ماهى از آب دور افتاده زير و بالا رود، و در انتظار دستى از غيب نهرى از بهشت يا فرو خاستن تشنگى به اعجاز همچنان بىحركت بنشيند!