درسهايى از فقه سياسى اسلام: اسرار، مناسك، ادله حج - صادقى تهرانى، محمد - الصفحة ٢٨٨
براى آنان سودمند و كمك باشى .. و نيز در سعى تن روح را به دست فراموشى نسپارى و اينجا هم خداخواه و خدا راه باشى.
در هر بار سعى آنجا كه برابر كعبه رسيدى هروله كن، بر سعى و شتابت بيفزاى، كه نمونه «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» شوى فرار الى الله باشى، كه اينجا هم سعيت شتابت جستجويت، زن يابى و مرد يا بيت، همه و همه به امر خدا باشد نه به خواست هوى.
و اكنون درس دومين سعى را از هاجر از مرئه: مروه مىگيريم، كه درس نخستين از صفا: صفى بود.
هاجر كه با طفلش اسماعيل، به امر خدا و با دست ابراهيم در كف اين دره سوزان: «مكان البيت»، درهاى تافته خشك و گداخته، بىآب و گياه با اشك و آه اينجا سكنى گرفته، و تنها اميدش به خدا و وعده رحمت خداست، اكنون اسماعيل نازنينش پيش چشمش از شدت تشنگى مىسوزد و مىگذارد، و با مرگ بازى مىكند.
اكنون هاجر پريشان با هر چه نوميدى از اين زمين گداخته تنها به نويد حق و اميد حق برمىخيزد، در جستجوى آبى ميان دو كوه صفا و مروه شتابان رفت و آمد مىكند و به همگان اين چنين درس مىدهد: كه معناى توكل بر خدا بيكارى و يك جا نشستن و آرميدن نيست، بايد برخاست و سعى كرد، تا به خواست خدا، و در پرتو حركت به اميد خدا: از سنگ گداخته چشمهسارى جارى شود، نه عادى و موقتى، بلكه چارهآرترين پيدا گردد: چشمه زمزم كه به گفته بعضى از مهندسين كافى است به تنهائى همه مكه را به خوبى سيراب كند، ولى چون آبى است مقدس، و مباد كه آلوده به نجاسات گردد عمومىاش نكردهاند!